بار دیگر ... سلام ...


روحانی با امام خمینی و فلسفه وجودی انقلاب اسلامی مخالف است زیرا امام فرمودند که اسرائیل باید از بین برود و رهبر معظم انقلاب هم تأکید کردند که اسرائیل از بین خواهد رفت ... فلسفه انقلاب اسلامی دفاع از مظلوم و ایستادگی در برابر ظالم است که خط مشی اصلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز می باشد. روحانی در جریان مناظره دوم انتخابات ریاست جمهوری از نمایش اقتدار دفاعی در مبحث موشکی و شعار نابودی اسرائیل انتقاد کرده و آن را به عنوان اقدامی در راستای نقض برجام معرفی کردند. به عبارت دیگر ایشان نیز در موضعی مشترک با آمریکا، صهیونیستها و همپیمانانشان، اقتدار دفاعی و موشکی ایران را برنتابیده و با عصبانیت و غضب از نمایش قدرت موشکی ایران شکایت داشتند. این در حالی است که برجام تنها می بایست به موضوع هسته ای می پرداخت اما بر خلاف تأکیدات مکرر مقام معظم رهبری در این زمینه که موضوع دفاعی قابل مذاکره و بحث نیست؛ دولت روحانی موضوع موشکی را نیز در چارچوب برجام قرار داده و برای 8 سال متعهد گردید که ایران آزمایش موشک بالستیک را انجام نمی دهد. این یعنی مخالفت صریح با مقام معظم رهبر، اقتدار دفاعی و امنیت ملی. این یعنی لگد زدن به منافع ملی و ارزشهای انقلاب اسلامی. در حقیقت دیروز حسن روحانی به نوعی از خیانت دولتش در حق ملت و کشور ایران و به نفع امپریالیسم و متحدانش پرده برداشت ... علیرضا آزادی


ناکارآمدی و ضعف مفرط سیاست خارجی دولت حسن روحانی در قضایای مختلف از جمله در زمینه واکنش به اقدامات خصمانه سعودیها در برابر ایران و هتک حرمت ایرانیها کار را بدانجا رساند که عده ای از جوانان این مملکت به نشانه اعتراض به چنین سیاست خارجی منفعلانه ای پرچم عربستان سعودی را از روی سفارتخانه این کشور پایین کشیدند.
مهمترین نکته در این زمینه پاسخ به این پرسش خواهد بود که چرا چنین اتفاقی افتاد؟
سیاست خارجی هر کشوری اصلی ترین حامی منافع آن ملت و نظام می باشد. زمانی که یک دولت مستقر نتواند از عهده وظایف ذاتی خود برآمده و در برابر بیگانان و دشمنان به صورت منفعلانه واکنش نشان دهد و یا حتی بجای مقابله با متعرضان به حریم منافع و امنیت ملی، به ایجاد فضای دوقطبی در داخل بپردازد، طبیعتاً مردم برای احقاق حقوق خود بهاقدام متوسل می شوند.
ماجرای سفارت عربستان سعودی نتیجه بی کفایتی و ولنگاری دولت در سیاست خارجی است زیرا اگر در برابر اقدامات خصمانه سعودیها با اقتدار از حرمت ایرانیان و منافع ملی دفاع میکرد، و یا حداقل سفیر این کشور را از خاک ایران اخراج میکرد، چنین اتفاقی بوجود نمی آمد.
جالب تر اینکه اسحاق جهانگیری نامزد ضربه گیر حسن روحانی در مناظرات انتخابات ریاست جمهوری وقوع چنین اتفاقی را جرم محسوب دانسته اما نمی گوید این به خاطر ضعف و بی کفایتی دولتی است که معاون اولش خود وی می باشد.
![]()
حسن روحانی در حالی به کارزار انتخابات ریاست جمهوری برای بار دوم وارد شده است که کارنامه چهارسال گذشته اش در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زیر سوال قرار دارد به نحوی که خود وی نیز عاجز از پاسخ می باشد. بر همین مبنا از راهبرد انکار، دروغ پردازی و تخریب بهره میبرد.
محمدباقر قالیباف در مناظره روز جمعه 1396/2/8 خطاب به حسن روحانی گفت: «بحث از صداقت و اخلاق شد؛ همه دیدند که جنابعالی قول تحول اقتصادی ۱۰۰ روزه را دادید، شما خودتان گفتید کسی که وعده ۱۰۰روزه بدهد عقل ندارد. من میگویم صداقت ندارید به اضافه آنکه خودتان گفتید»... این جملات بخشی از اظهارات توام با بهت یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در مقابل انکارهای مکرر وعدههای مطرح شده از سوی روحانی در مناظره روز جمعه است.
انکار مجدد وعدهها از سوی رئیسجمهور در مناظره عصر جمعه از آنجا آغاز شد که یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در نقد سخنان روحانی درباره مشکل ازدواج جوانان گفت: مشکل جدی امروزما در بحث ازدواج، اشتغال است. شما در آغاز دوره در همان ابتدای مذاکرات به مردم قول دادید چهار میلیون شغل ایجاد کنید.
روحانی اما به میان سخن وی آمد و گفت: یک سایت گمنام حرفی میزند و یک سایت معروفی آن را نقد میکند و یک روزنامه هم آن را نقل میکند و شما هم میخواهید از آن نقل کنید؛ «من هیچوقت قول 4 میلیون شغل ندادم و این دروغ محض است.».
پس از انکارها و دروغ خواندن وعدهها از سوی روحانی بود که محمدباقر قالیباف در بخش دوم مناظره در حالی که تصویر پرینت گرفته شده از سخنان حسن روحانی از وب سایت رئیس جمهوری را در مقابل دوربین گرفته بود گفت: «آقای روحانی در قسمت اول مناظره گفتند نقلقولهایی که من از ایشان میآورم از سایتهای بینام و نشان است اما من به مردم عزیزمان عرض میکنم که ما با پدیدهای مواجه هستیم که به دوربین نگاه میکند و حرفی میزند اما میگوید آن حرف را من نگفتهام. شما گفتید که من یک میلیون شغل ایجاد میکنم و در طول 100 روز شاهد تحول اقتصادی خواهیم بود. من متنی را از سایت خودتان نشان میدهم که در آن سخنان شما مطرح شده است. من حتی از مسئولان صداوسیما اجازه خواستم که تصویر و صوت شما که در همین تلویزیون گفته بودید پخش شود که اجازه ندادند. واقعا کار خوبی نیست که شما بفرمایید من چنین حرفهایی را نزدهام».

ظریف، وزیر خارجه دولت حسن روحانی زمانی به اشتباه خود اعتراف می کند که دیگر برای اعتراف دیر شده و فایده ای هم در بر نخواهد داشت. آن زمان که امام خامنه ای از بدبینی و غیرممکن بودن اطمینان به آمریکا سخن گفتند و مردم و مسئولین را به هوشیاری در برابر این شیطان بزرگ فراخواندند، حسن روحانی و تیم مذاکره کننده همه مسائل را به ناحق به ارتباط و مذاکره با آمریکا مرتبط ساختند تا جایی که شخص روحانی مدعی شدند که رفع مشکل کم آبی نیز در گرو رفع تحریمها بر اساس مذاکره و سازش است. از همان ابتدا پرواضح بود که این تدبیر (بی تدبیری محض) نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت. زیرا دشمن راهبرد اساسی خود را برپایه عدم موفقیت ایران بنا نهاده بود و بر همین اساس در ازای اقدامات عملی ایران، تنها به دادن چند قول بدون ضمانت اجرایی اکتفا کرده بود. در صورت پایبندی آمریکا به تعهدات نیز آنقدر فاصله داده ها با ستانده ها نابرابر است که می توان از آن تحت عنوان فاجعه یاد کرد.
با این حال، تیم حسن روحانی که به هر نحو مایل بود سیاستهای خود را اجرا نماید (حتی به زیان منافع و امنیت ایران) اجازه انتقاد به هیچ کس را نمیداد و بدترین موضع گیریها نیز از جانب دولتمردان مختلف بویژه حسن روحانی در قبال منتقدان اتخاذ گردید. رییس جمهور کسانی را که مبتنی بر سند، منتقد رویه دولت بودند را بیسواد، عقب افتاده و ... خوانده و آنها را به جهنم حواله داد. سیاستهای روحانی و دولتمردانش وضعیت کشور را آرام آرام به سمت دو قطبی شدن و ضعف امنیت ملی پیش می برد که این سیاست در واقع همان مطلوب آمریکاییها و متحدانش بود. لذا مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای برای جلوگیری از چنین فاجعه ای (علی رغم خسارت شدید ایران در موضوع هسته ای) به صورت مشروط با برجام موافق کردند. جالب اینجاست که هیچکدام از شرطهای امام خامنه ای که می توانست از خسارت هسته ای نیز جلوگیری نماید، توسط روحانی و تیم مذاکره کننده برآورده نشده و همه آن خط قرمزها درنوردیده گردید. و بدتر اینکه حسن روحانی به دروغ اعلام کردند که مسائل تحت نظارت رهبری بوده در حالیکه مقام معظم رهبری خود در سخنانش به کذب بودن این ادعا پاسخ دادند.
همه این نافرمانیها و مخالفتها با مقام معظم رهبری، مردم، منافع ملی ... و حرکت در مسیر سیاستهای آمریکا تنها به خاطر ماندن در قدرت بر اساس دروغ، فریب، خیانت و ... بوده تا جایی که جان کری به منتقدان توافق هسته ای در آمریکا اعلام کرد که عدم حمایت از روحانی و ظریف باعث شکست آنها در انتخابات آینده ریاست جمهوری شده و این برای آمریکا خسارت بار خواهد بود...

رئیس جمهور در جلسه هیأت دولت:
نتیجه انتخابات آمریکا اثری بر سیاست ایران ندارد.
ولی تو روحیه شما و ظریف اثر داشته ها!
...
واكنش هاى احتمالى سياسيون به نتيجه انتخابات آمريكا:
روحانى: روح برجام با او بود، ترامپ به ما درس مذاكره آموخت😬
عراقچى: هم ميتواند خطر تهديدمان كند هم نكند و اين، هم به هر دو طرف بستگي دارد هم ندارد!😝
نوبخت: ترامپ از ذخايرِ نظامِ آمريكاست😃
علوى: اينكه ميگويند ترامپ فساد اخلاقى دارد اشتباه است ، شيوه ي ايشان در برخورد با منتقدين آنگونه بوده است!!😉
نعمت زاده: هر چه باشد ترامپ يك مدير خارجي است😁
زيباكلام: نامه تبريك به ترامپ را به سفير سوئد تحويل داده ام 😂
عارف: بهتر بود كه ترامپ به نفع هيلاري كلينتون كنار ميرفت😐
كواكبيان : در فصلِ خزانِ پاييز ، مردي با موهاىِ پاييزي ، به راحتىِ خوردنِ يك گيلاس ،رييس جمهور شد 😐
پروانه سلحشورى: فكر ميكردم همينكه اوباما با كلينتون باشد براى مردم كافيست ، ولي ظاهراً ناكافي ست 😃
لاريجانى: ترامپ از دريدگيِ گفتارىِ توام با توهمِ لولوىِ سياست رنج ميبرد.😬
...
مردم آمریکا به کاربران ایرانی:
اگه کارشناسی تون تموم شده یه دقیقه ساکت باشین تا خودمون ببینیم چه گلی باید به سرمون بگیریم! 😂😂
...
ترامپ:
اینک موقعیتی فراهم شده تا آمریکا خرابی های گذشته را جبران کند!
.
.
.
.
-از حق نگذريم اين جمله ديگه تاثير دولتِ تدبير و اميد بر آمريكاييهاست😂😂😂
...
اينو بنویس؛ این بهتر جواب ميده:
"آن مردِ مودب و باهوش رفت، يه مردِ مودب تر و باهوش تر آمد"
هيات دولت در حال آماده كردنِ متنِ تبريك به ترامپ
...
ترامپ: از الان گفته باشم که همه ی مشکلات، تقصیر دولت قبله
...
آخرین اظهارات روحانی درباره ترامپ:
آقای ترامپ هم در ادبیات و هم در رفتار ثابت کرده است که رگ و ریشه نزدیکی با خاندان ما دارد ... در یک عبارت بهتر و کاملتر می توان گفت: همه چیز به آمدن چنین مردی بستگی دارد ... آب خوردن ما هم نتیجه ورود این شخصیت به کاخ سفید است ... برجامهای دیگری را چشم به راه باشید ... اما چه بهتر میشد که ترامپ به نفع خانم هیلاری کنار میرفت ... ما با او راحت تر بودیم ...
امضاء رعیت حسن روحانی (فریدون)
بچه های خاکریز:
حسن خان، قبلاً گفته بودیم که در مقابل دشمنان خیلی نرم و آرام هستید ... چیزی نمومده شیخ ... پایان فتنه گران و منافقین رو خدا خیلی قشنگ بیان کرده ... یا شیخ!!! میتونی قرآن رو بفهمی ... اشتباه کردم اگر میفهمیدی که این نبودی ... یا شیخ خوب بنگر که همردیف اصحاب کفر و ضلالت شدی ... خوب بنگر که چه کسانی از تو خشنود شده اند ... خوب بنگر بر لبخند سردمداران شیطان بزرگ و صهیونیسم ... و خوب بنگر که چه کرده ای ...
داشتم به این فکر می کردم که اگر آقای روحانی چند سال دیگر هم رئیس جمهور کشور بماند چه می شود. در همین فکر فرو رفته بوم که ناگاه فهمیدم در چه دریای ژرف و عمیقی فرو رفته ام...


«زیگمار گابریل» وزیر اقتصاد آلمان پیش از سفر به ایران، پیش شرط های گستاخانه ای را درباره برقراری روابط تجاری با تهران اعلام کرد. وی تاکید کرد که درباره موضوع به رسمیت شناختن رژیم کودک کش صهیونیستی و موضوعات حقوق بشری با مقامات ایران گفت و گو خواهد کرد. گابریل در گفتگو با مجله خبری «اشپیگل» مدعی شد: آلمان تنها درصورتی روابط عادی و دوستانه با ایران خواهد داشت که دولت ایران وجود اسرائیل را به رسمیت بشناسد. وی افزود: این سفر در راستای منافع آلمان و اروپا صورت میگیرد.ما باید یک بار گفتوگویی درباره روابط اقتصادی را پیگیری کنیم اما همزمان به مسایل اخلاقی، حقوقبشر، تسلیحات نظامی و مسایلی مانند این هم بپردازیم. وزیر اقتصاد آلمان در ادامه مدعی شد: در ایران حقوقبشر به شدت نقض میشود و یکی از مصادیق آن اعدام افرادی است که هنوز به سن قانونی نرسیدهاند. وی قول داد که مسایلی مانند موجودیت اسرائیل و انتقادها از نقش ایران در همپیمانی با دولت «بشار اسد»رئیسجمهور سوریه را مطرح کند! گفتنی است گابریل در تابستان سال گذشته نیز در اظهارنظری گستاخانه گفت: «اگر ایران خواهان برقراری روابط اقتصادی نزدیکتر با آلمان و کشورهای غربی دیگر است، باید روابطش را با رژیم صهیونیستی بهبود بخشد!». هرچند سخنگوی دستگاه دیپلماسی کشورمان به این اظهارات گستاخانه پاسخی منفعلانه داد اما انتظار افکار عمومی آن بود که به دلیل تکرار مواضع گستاخانه علیه جمهوری اسلامی ایران، از سفر این مقام آلمانی به کشورمان جلوگیری شود. سخنی با آقای ظریف محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان در نشست علنی روز یکشنبه مجلس شورای اسلامی با عصبانیت و تندی با نمایندگان برخورد کرد. این در حالی است که ظریف در تمامی دیدارهای خارجی و علیالخصوص دیدار با مقامات 1+5 همواره با چهرهای خندان حاضر میشود. این اقدام تامل برانگیز وزیر امور خارجه موجب شد تا برخی از نمایندگان با صدای بلند خطاب به وی اعلام کنند: «شما به نمایندگان توهین کردید».این مساله باعث عذرخواهی وزیر شد. وزیر اقتصاد آلمان با وقاحت تمام از حقوق بشر در ایران گلایه می کند. این در حالی است که شراکت در کشتار مظلومانه هموطنانمان توسط صدام، تنها یک برگ از کارنامه حقوق بشری آلمان است. در چنین شرایطی از دستگاه دیپلماسی کشور و در راس آنها آقای ظریف انتظار میرود به جای پرخاش به خودیها، دیپلماسی تهاجمی در برابرگستاخی این مقام آلمانی را در پیش بگیرد. تکرار گستاخی، نتیجه انفعال دستگاه دیپلماسی انفعال دستگاه دیپلماسی و واکنش غیرقاطعانه به وزیر اقتصاد آلمان موجب شد تا وی در تهران، اظهارات گستاخانه خود را تکرار کند. به گزارش دوویچه وله، «زیگمار گابریل» معاون صدراعظم و وزیر اقتصاد آلمان در نشست مشترک تجاری ایران و آلمان در محل اتاق بازرگانی ایران، با دخالت در امور داخلی کشورمان گفت: موضوعهای دشواری چون سوریه، اسرائيل و حاکمیت قانون در کانون گفتوگوهایش با مقامات ایرانی خواهد بود!

بزرگي مي گفت ارزش آدمها به آن چيزهايي است که دوست دارند؛ به آرزوهايشان، به افقي که در زندگي مادي و معنوي در نظر گرفتهاند تا به آن برسند و همه عمر خود را حول آن تنظيم ميکنند. خدا زيباست، زيبايي را هم دوست دارد، حضرت زينب(س) پيامبر عاشورا هم زيبايي را در کربلا ديد. امروز هم بسياري زيبايي را دوست دارند، دوست دارند مرگ زيبايي داشته باشند، هدف زيبايي داشته باشند، زندگي زيبايي داشته باشند و مردانه زندگي کنند. چون شنيدهاند آنان که مردانه زيستهاند مرگي مردانه خواهند داشت. مدافعان حرم دريافت زيبايي از مردانگي دارند، آنها آدمهاي عجيبي نيستند که از دنيا بريده باشند. آنها عاشقند و قصه عشق هر کدامشان به حرم حضرت زينب کبري(س) شنيدني است. در سفر راهیان نور همراه اصحاب رسانه به اهواز و منزل شهید عباس کردانی رفتیم، خانوادهای بسیار مهربان، مهماننواز و صمیمی میزبان ما بودند. شهید کردانی متولد سال 59 در محله خضّامی، منطقهای است در کوت عبدالله که از مناطق حاشیه شهر اهواز به شمار میرود. عباس نیز همانند دیگر رفیقانش عاشقانه به این میدان قدم گذاشت و نتوانست غربت بیبی زینب(س) را تاب بیاورد که سرانجام در تاریخ 19 بهمن سال1394 در عملیات شکست محاصره شهرهای شیعهنشین نبل و الزهرا به شهادت رسید. صالح کردانی پدر شهید درباره فرزندش میگوید: بنده هشت پسر و چهار دختر دارم، عباس فرزند پنجم وپسر هشتم بود. عباس در حدود سن چهارده یا پانزده سالگی به عضویت بسیج محله خودمان درآمد و بهعنوان نیروی بسیجی شروع به فعالیت کرد. او بسیجی فعال و مربی آموزشهای نظامی بود. زمانی که درگیریهای سوریه و عراق آغاز شد، عباس هم فعالیتهای خود در بسیج را زیاد کرد. اوایل که به سوریه میرفت، به ما چیزی نمیگفت تا نگران نشویم. زیرا قلبم دچار ناراحتی بود و از این بابت نمیخواست فشاری بر من وارد شود. من متوجه شده بودم مدتی است رفت و آمد و ارتباطش با افرادی به سن و سال و هم تیپ و شخصیت خودش بیشتر شده بود. زیاد میشد که چنین افرادی درب منزل ما میآمدند و با عباس کار داشتند. تا اینکه یک مرتبه که هر دوی ما در منزل بودیم آمد نزد من و کنارم نشست. دستهایش را روی زانوی من گذاشت و گفت: من از شما خواستهای دارم؛ میخواهم به سوریه بروم. من به او جواب دادم: عباس من پدرت هستم اگر بگویم نباید بروی تو چه عکسالعملی نشان خواهی داد؟ او گفت پدر جان دین ما چیست؟ من گفتم اسلام. عباس پاسخ مرا تکمیل کرد و گفت ما پیرو دین اسلام و شیعه اثنیعشر هستیم. من هم صحبت او را تایید کردم. پس از آن از من پرسید خداوند چرا ما را خلق کرد؟ وی میافزاید: از اینجا به بعد من دیگر نمیتوانستم جواب سوالات متفاوت او را بدهم. فقط گفتم خداوند قرآن را برای ما نازل کرده و توصیههای دینی را در این کتاب به ما کرده است. عباس گفت: خب پدرجان آیا ما باید به کلام قرآن عمل کنیم؟ من هم پاسخ دادم بله باید عمل کنیم. در این لحضه عباس گفت: پدرجان من باید برای جهاد به سوریه بروم. این وظیفه اعتقادی من است. در رد صحبتهای عباس نتوانستم پاسخی بدهم. بنابراین گفتم پسرم من اگر مانع رفتن تو برای جهاد در راه خدا بشوم نمیتوانم در روز قیامت در برابر خداوند و ائمه علیهمالسلام پاسخگو باشم و انتظار شفاعت از آنها داشته باشم. عباس این جواب مرا تحسین کرد و من به او گفتم: «تو را به خدا میسپارم.» زیرا کار دیگری از من بر نمیآید. زمانی که برای مرخصی برگشت، بعد از سلام و احوالپرسی بلند شد تا به حمام برود. دیدم پاهایش لنگ میزدند. گفتم عباس جان چه شده؟ چرا نمیتوانی درست راه بروی؟ او جواب داد چیزی نشده پدر و رفت. از حمام که بیرون آمد دیدم پاهایش را پانسمان و ضد عفونی کرده بود. به او گفتم زخمی شدی؟ گفت: پاهایم در اثر ترکش زخم کوچکی برداشته است. عباس حدود 10 روز مرخصی آمده بود ولی تقریباً چهار روز از آن را کنار ما نبود و مدام درحال پیگیری کارهایش برای برگشت به سوریه بود. بعد از 10 روز دوباره به سوریه اعزام شد. این بار هم مثل همیشه از همه خداحافظی کرد جز من. وقتی خبر شهادتش رسید پدر شهید عباس کردانی در ادامه میگوید: چند روزی از رفتن او میگذشت که شایعه شد عباس شهید شده است. این شایعه بین مردم خضّامی و دوست و آشنا پیچیده بود ولی از هیچ منبع موثقی خبری در رابطه با صحت این مطلب به ما که خانوادهاش بودیم نرسیده بود. من این شایعه را باور نکردم و میگفتم چطور ممکن است عباس شهید شده باشد ولی هیچ منبعی خبر شهادت او را به ما اطلاع نداده باشد! تا اینکه یک روز خود عباس تماس گرفت با ما و گفت که شنیده خبر شهادتش در میان مردم پیچیده است و ما را از سلامت خودش مطمئن کرد. این ماجرا گذشت تا اینکه یک شب تلفن همراهم زنگ خورد. عباس بود، بعد از احوالپرسیهای عادی و معمولی گفت: پدر، من بیشتر از این موقعیت و شرایط صحبت کردن ندارم، به تکتک خواهرها و برادرهایم سلام مرا برسان و بعد خداحافظی کرد و ارتباط قطع شد. روز بعد حدود ساعت هشت صبح یکی از پسرانم به نام الیاس سراغ من آمد و گفت پدر میخواهم سر زمین کشاورزی برای آبیاری محصول بروم. ما زمین کشاورزی داشتیم و پسرم گندم کشت کرده بود، من هم با او همراه شدم تا به اتفاق به محصول سرکشی کنیم. سر زمین که رسیدیم تلفن همراه پسرم زنگ خورد. متوجه شدم دارد به طرز خاصی صحبت میکند. تلفن را که قطع کرد گفت پدر باید به خانه برگردیم. من با تعجب گفتم: چرا باید برگردیم؟ سوریه اتفاقی افتاده؟ جواب داد بله. عباس شهید شده است! من گفتم الیاس قبلا هم شایعه شده بود که عباس شهید شده ولی معلوم شد حقیقت ندارد. من به این خبر هم نمیتوانم اعتماد کنم. همان موقع سریع حرکت کردیم به سمت منزل. یکی از دوستان عباس هم آمد منزل ما و به من گفت: حاج آقا من باور نمیکنم عباس شهید شده باشد. باید خودم زنگ بزنم سوریه تا مطمئن شوم. با فردی در سوریه تماس گرفت و بعد از اینکه تلفن را قطع کرد گفت: حاج آقا خبر واقعیت دارد و عباس شهید شده ولی پیکر او در محلی قرار دارد که امکان بازگرداندن آن به عقب فراهم نیست. حدود سه شب و چهار روز طول کشید تا توانستند پیکر عباس و چند نفر دیگر از همراهانش را به عقب برگردانند. مراسم تشییع پیکر عباس بسیار باشکوه برگزار شد. زمانی که میخواستند عباسم را در قبر بگذارند من بالای سر عباس رفتم و چهرهاش را بوسیدم و از فرزندم خداحافظی کردم. میگفت؛ من اهل این دنیا نیستم پدر شهید در ادامه اظهار میکند: یکی از خصوصیات عباس این بود که خیلی رازدار بود. از همان کودکی هیچ وقت راز دلش را به کسی نمیگفت هیچگاه از کارهایش برای من و دوستانش تعریف نمیکرد. یک روز در اتاق نشسته بود که آمدم و کنارش نشستم، و درباره شغل و زندگی آینده با او مشغول صحبت شدم. عباس گفت: پدرجان من اگر کاری انجام میدهم به خاطر خداست و هدف دیگری ندارم. نه مال و ثروت میخواهم و نه قصد ازدواج دارم. به او گفتم عباسجان اجازه بده برای ازدواجت اقدامی بکنیم. ولی قبول نکرد. میگفت من عمر زیادی ندارم، اهل این دنیا نیستم. میگفت اگر روزی شرایطی پیش آمد و به جنگ رفتم و به شهادت رسیدم همسر و فرزندانم دچار سختی خواهند شد. این دلایل را میآورد و به همین صورت ما را از پیگیری برای ازدواجش منصرف میکرد. همراه قاسم سلیمانی در عراق پرویز کردانی برادر شهید نیز در رابطه با اعزام عباس به سوریه میگوید: برادرم از هفت، هشت سال قبل به همراه سردار تقوی، سردار سلیمانی، سرهنگ شهید محمدی و سرهنگ شهید قربانی رفت وآمد زیادی به کشور عراق داشت، زمانی که به عراق میرفت از پدرم اجازه نمیگرفت.دائم در منطقه بود، فعالیت عباس در منطقه آموزش نظامی و تخریبچی بود. در سوریه هم آنگونه که همرزمانش بیان کردند، تخریبچی بود، دوستانش میگفتند که جلوتر از بقیه میرفت و راه را باز میکرد. البته عباس چند مرتبه در سوریه مجروح و جانباز شده بود، به پاهایش تیر و ترکش اصابت کرده و از ناحیه گوش هم زخمی شده بود اما بعد از مداوا و معالجه جراحات دوباره به سوریه برگشت. وی در باره برادر شهیدش میگوید: عباس آقا درباره حوادث منطقه در منزل صحبت نمیکرد، چون خیلی ساکت و آرام بود و تا با او حرف نمیزدیم چیزی نمیگفت. همیشه قبل از این که به عراق یا سوریه برود نزد برادر بزرگترم میرفت و سفارش پدر را به ایشان میکرد. همیشه میگفت اگر من برنگشتم مواظب پدر باشید، خیلی نگران پدرم بود، همیشه مراقب بود که غذای پدر دیر نشود یا مشکلی نداشته باشد. بیشتر حقوق خود را خرج نیازمندان میکرد صبور کردانی خواهر شهید نیز در رابطه با برادر شهیدش میگوید: 11 سال قبل مادرمان به علت یک بیماری سخت فوت شد. این اتفاق در روحیه ما تأثیر بسیار منفی داشت به طوری که من تا مدتها از دوری او بسیار بیتاب بودم و زیاد سر مزار مادرم حاضر میشدم. عباس در آن روزهای سخت تکیهگاه بسیار خوبی برای ما بود. گاهی به من میگفت چرا این همه بیتابی میکنی؟! ما که از بیبی زینب کبری سلامالله علیها و مادرشان بالاتر نیستیم. آنها در دوران حیات خود بسیار مصیبت دیدند و سختی کشیدند ولی در برابر همه آنها صبر میکردند. عباس عقیده داشت بیتابیهای زیاد من روح مادرمان را آزرده خواهد کرد. آنقدر در این رابطه با من صحبت کرد تا بالاخره توانست مرا آرام کند. حتی کتابی تهیه کرد که موضوع آن برزخ و قیامت بود و به من داد تا با مطالعه آن اطلاعاتم در مورد مرگ و جهان پس از مرگ بیشتر شود، شاید به آرامتر شدن من کمکی کند. همین اتفاقات موجب شد تا من و عباس از نظر عاطفی بسیار به یکدیگر وابسته شویم. اغلب اوقات عباس دغدغهها و حرفهایش را با من مطرح میکرد. زمانی که درحال صحبت کردن بود عادت داشت به چشمهایم خیره شود و چشم برندارد تا حرفهایش تمام بشود. در وصیتنامهای که از او به یادگار مانده است قید کرده که از خواهرم بخواهید مرا حلال کند. زیرا او بعد از فوت مادرمان در حق من مادری کرد. خواهر شهید در ادامه میگوید: به یاد دارم یکبار که درحال انجام کارهای منزل بودم، دیدم عباس ساک و وسایل شخصی خود را از اتاق برداشت و بعد خیلی ناگهانی به من گفت میرود و تا مدتی به خانه برنمیگردد! بعد هم خداحافظی کرد و از خانه خارج شد. من هم از او سوال نکردم که قصد دارد به کجا برود. تا اینکه خودم و خانواده نگران غیبت او شدیم. من پیگیر شدم تا ببینم آیا میتوانم نشانی از او پیدا کنم یا نه؟ به همین خاطر به درب منزل یکی از دوستان نزدیکش رفتم و سراغ عباس را گرفتم ولی او هم از حال برادرم بیخبر بود. میدانستم عباس با سپاه هم مرتبط است. بنابراین سری هم به آنجا زدم ولی باز نتیجهای نگرفتم. بعد از آن هم خیلی به دنبال ردی از عباس بودم ولی تمام تلاشهایم بیفایده بود. حدود یک ماه از رفتن او میگذشت. و من در این مدت بسیار نگران و درمانده شده بودم. تا اینکه یک روز از شدت دلتنگی و نگرانی بسیار گریه کردم و به فکر فرو رفته بودم که همان موقع ناگهان عباس بصورت غیرمنتظره وارد خانه شد! آنقدر جا خوردم که ظرفها از دستم رها شد و به زمین افتاد. چهرهاش ژولیده بود، ریشهایش بلند شده و لباسش کثیف و نامرتب بود. هر چه از او پرسیدم در این مدت کجا بوده، هیچ جوابی نداد و فقط میگفت اجازه بده به حمام بروم و بخوابم! حتی حاضر نشد که غذا هم بخورد. در حدود دو روز استراحت کرد. در این دو روز فقط میخوابید. بعد از آن هم به آرایشگاه رفت و موها و صورتش را مرتب کرد. وقتی از آرایشگاه به خانه آمد، دوباره سوال دو روز قبلم را تکرار کردم و از او خواستم درباره غیبت یک ماههاش توضیح بدهد. او گفت که در طول این مدت به کشورهای عراق، سوریه، لبنان، ترکیه و چند شهر ایران سفر کرده است. علت سفرهایش را پرسیدم. باز هم هیچ جوابی نداد و سکوت کرد. البته قبل از سفر متوجه شده بودم که عباس مقدار زیادی غذای نیمه آماده که سریع و راحت طبخ میشدند تهیه کرده بود ولی علت کارش را جویا نشدم. از سفر که برگشت متوجه شدم تمام آن یک ماه را با همان غذاها سر کرده بود. بعد از شهادتش متوجه شدیم بیشتر حقوق خود را برای کمک به نیازمندان هزینه میکرد. عباس مدتی را هم به قصد جهاد در کشور عراق گذرانده بود. بعد از شهادتش افرادی که همراه او بودند، برای ما تعریف میکردند که عباس برای زنان بیسرپرست عراقی و کودکان یتیم آنها، که جا و مکانی نداشتند و آواره بودند طی فعالیتهای جهادی خانههای کوچک و اتاقک مانند جهت سرپناه میساخته است. نابغه نظامی اهواز علی کردانی فرمانده حوزه 12 کوت عبدالله و پسر عموی شهید کردانی هم میگوید: عباسآقا صفات بخصوصی داشت که هر کسی این صفات را نداشت. صفاتی که ناشی از خودسازیهای ایشان بود، من هیچگاه ندیدم که ایشان عصبانی شود، حرف بدی بزند حتی حرفهای معمولی که گاهی بین مردم رواج دارد را هم نمیگفت. خیلی چشم و دلپاک بود، چیزی که عباس را به شهادت نزدیک کرد این بود که عباس به شهادت و شهدا عشق میورزید، دلبستگیهایش را از دنیا بریده بود و هیچ وابستگی به دنیا نداشت. با اینکه عباس مدتی کشاورز و مدتی هم استخدام رسمی سپاه بود اما هیچ وقت در جیبش پولی نبود هر وقت پولی به دستش میرسید به فقرا کمک میکرد. عباس با همه مدافعان حرم این منطقه دوست بود، شهید تقوی، شهید حسن حزباوی و شهدای دیگر دوست و رفیق عباس بود. یکی از همرزمان عباس برای من تعریف میکرد که عباس حتی تاریخ شهادت خود را هم برای ما گفته بود و میدانست در چه منطقهای به شهادت میرسد. ما به عباس خندیدیم و گفتیم تو از کجا میدانی، گفت وقتی شهید شدم متوجه میشوید. وی میافزاید: عباس دوره مربیگری عمومی بسیج را گذراند، بعد از این دوره در سپاه اهواز که حالا به ناحیه امام حسین(ع) اهواز تغییر نام داده، مشغول به خدمت سربازی شد. بعد از سربازی در همان ناحیه امام حسین(ع) مشغول به کار شده و آموزشهای تخصصی از جمله دوره تاکتیک و تخریب را گذراند. عباس تقریبا از سال 80 به بعد در همه میدانهای تیر اهواز، افسر بود. در واقع، عباس مهندس ساخت بمب و موشکهای دستی و از نوابغ اهواز بود. یکی از دوستانش میگفت عباس میتوانست سی نوع تله انفجاری درست کند. حتی در همین مدتی که در سوریه بود هم با استفاده از وسایل پیش پا افتاده یک تله انفجاری درست میکند و چند نفر از داعشیها را با همین تله انفجاری ساده به هلاکت میرساند که این ماجرا به گوش سردار سلیمانی میرسد و سردار سلیمانی هم ابراز رضایت میکنند، ظاهرا عباس در سوریه با سردار سلیمانی هم دیداری داشتند. وی در ادامه میگوید: عباس اولین بار که به سوریه رفت از لشکر عملیاتی اعزام شد. اما دفعه دوم درخواست اعزام خود را از سپاه قدس میگیرد، ظاهرا دستور اعزام او را سردار سلیمانی داده بودند. یکی از همرزمانش تعریف میکرد که یک روز صبح وقتی عباس را از خواب بیدار کردیم ناراحت شد که چرا مرا بیدار کردید خواب امام رضا را میدیدم که وقتی مشغول تعریف خوابش میشود دوستانش از عباس فیلم گرفتهاند، عباس آقا در فیلم میگوید که امام رضا(ع) در خواب ساعت، تاریخ و مکان شهادتش را گفته است. یکی از دوستان شهید میگوید: عباس علاقه شدیدی به گلزار شهدا، خصوصا گلزار شهدای هویزه داشت. بارها من و او با هم به گلزار شهدای هویزه برای زیارت رفته بودیم. آنقدر به این مکان علاقهمند بود که حتی در برنامهریزیهای زیارتی که داشتیم، از بین چندین مکان مختلف، همیشه قرعه به نام گلزار شهدای هویزه میافتاد. عباس به خلوت و تنهایی بسیار علاقهمند بود و سعی میکرد زمان زیادی را در مکانهای زیارتی خلوت کند، علاوه بر فعالیتهای اجتماعی که بسیار در کنار هم بودیم، دوستانش اغلب نتوانسته بودند به خلوت شخصی او راه پیدا کنند.یکی دیگر از دوستان شهید هم میگوید: او در تمام رزمایشها مسئول آموزش و مسئول امور مربیان بود و غیر از آموزش به کار دیگری نمیپرداخت. در واقع تمام تمرکز خود را روی آموزش نیروها قرار داده بود. عباس عقیده داشت کسی که مسئولیت امر مهمی مثل آموزش را بر عهده میگیرد، صحیح نیست در قسمتهای دیگر هم فعالیت کند. زیرا این کار موجب میشود که تمرکز آن شخص بر امر آموزش کم شود و به پختگی لازم نرسد. یکی دیگر از خصوصیات اخلاقی بسیار خوب عباس، عادت بر مطالعه و همچنین زیاد نوشتن بود. من اغلب او را در حال انجام این دو کار میدیدم. یکی از ویژگیهای شخصیتی عباس که در دورههای آموزشی بسیار ملموس بود و به چشم میآمد، محبوبالقلوب بودن او بود، به طوری که همه به حرف او گوش میکردند و بها میدادند. هرگز به یاد ندارم در دورههای آموزشی سر کسی فریاد زده باشد یا خودش از کسی ناراحت شده باشد. از این بابت ظرفیت بالایی داشت. به جرأت میتوانم بگویم عباس مشوّق بسیار خوبی برای نیروهای تحت آموزش بود. رفتارش با آنها بسیار صمیمانه و برادرانه بود.
برداشتی از روزنامه کیهان : 1395/7/11
سردار شهید، حسین خرازی(ره): هر چه که میکشیم و هر چه که بر سرمان میآید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

وزیر خارجه 8 ماه پس از اجرای برجام، ضمن پاک کردن صورت مسئله مذاکرات منتهی به برجام میگوید هدف از مذاکرات، برداشتن تحریمها نبود.
به گزارش رجانیوز محمد جواد ظریف در مصاحبه با روزنامه ایران، ضمن طرح این ادعا که هدف اصلی مذاکرات برداشته شدن تحریمها نبوده، میگوید: «البته هدف عمده مذاکرات، برداشتن تحریمها نبود؛ بلکه حفظ عزت کشور، توانمندیهای فنی و لغو قطعنامههای شورای امنیت بود که اتفاقاً هیچ یک از تحریمهای اقتصادی در آن قطعنامهها نبود!
این در حالی است که پیشتر خود مسئولین دولت تمامی مشکلات کشور را به تحریمها گره زده بودند و حتی یکی از شعارهای اصلی روحانی برای رأیآوری در انتخابات چرخش همزمان چرخ کارخانهها و سانتریفیوژها بوده است.
اشاره به مسئله تحریمها آن قدر پررنگ بود که حسن روحانی هفدهم خرداد ماه سال گذشته حتی حل مشکل آب خوردن مردم را نیز به تحریم گره زد و در این باره اذعان کرد: «ما وقتی میگوییم باید تحریمهای ظالمانه رفع شود بعضیها چشمانشان زیاد نچرخد. تحریمهای ظالمانه باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط زیست، اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود، منابع آبیزیاد شده و بانکها احیا شوند. آنها که ملت ما را تحریم کردهاند ظلم بزرگی مرتکب شدهاند اما عدهای در داخل هم نمیدانستند تحریم چیست.»
محمد جواد ظریف نیز با حضور در کمیسیون برجام درباره تحریمها گفته بود «کل تحریمهای اقتصادی، مالی و پولی اتحادیه اروپا، کل تحریمهای ایالات متحده که بر شخصیتهای غیرآمریکایی اعمال میشود از روز اجرا لغو خواهد شد، علاوه بر آن تحریم 35 ساله هواپیمایی نیز لغو میشود.»
این مسئله به میزانی با اهمیت بود که بهروز نعمتی نماینده از موافقان برجام میگوید: «اگر به جلسات کمیسیون برجام مراجعه کنید، میبینید که من سؤالی را با سه بار تکرار از آقای دکتر ظریف پرسیدم که آقای ظریف! تحریمها به یک باره برداشته میشود؟ وی هم با تکرار گفت که بله به یک باره برداشته میشود، به این دلیل که در توافق این مسئله دیده شده است.»
گفتنی است که برداشته شدن تحریمها به عنوان هدف مذاکرات بارها مورد اشاره رهبر انقلاب نیز قرار گرفته و ایشان در سخنان مرداد ماه خود در جمع اقشار مختلف مردم با تأکید بر این مسئله تصریح کردند:
«شش ماه هم از امضای برجام میگذرد، هیچ تأثیر محسوس و ملموسی هم در وضع معیشت مردم به وجود نیامده است؛ ]در حالی که[ خب، برجام اصلاً برای برداشتن تحریمها بود؛ برای اینکه تحریمهای ظالمانه برداشته بشود. مگر غیر از این است؟ خب برداشته نشده؛ حالا میگویند بتدریج، یواش یواش دارد درست میشود! مگر بحث سر یواش یواش بود؟ آن روز مسئولین، هم به ما میگفتند، هم به مردم میگفتند که در این مذاکرات، قرار بر این است که وقتی ایران تعهدات خود را انجام میدهد، یکباره همه تحریمها برداشته بشود؛ یعنی این مانعی که آمریکا سر راه ملت ایران ظالمانه و خباثتآمیز به وجود آورده بود، برداشته بشود؛ خب حالا شش ماه از این موعدگذشته است، برداشته نشده؛ شش ماه برای یک مملکت هشتاد میلیونی زمان کمی است؟»

ادعای دروغ واگذاری پایگاه نظامی به روسها در همدان، آن روی دیگر شعار دروغین «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» است و مدعیان این شعار در عمل، پیاده نظام رژیم صهیونیستی از آب درآمدند.
به دنبال انتشار خبر استقرار چند جنگنده روسی در پایگاه نوژه همدان و حمله به تروریستها در سوریه، جریان رسانههای هدایت شدهای سعی کرد این ابتکار ایران را با انواع دستاویزها زیر سؤال ببرد؛ از ادعای نقض قانون اساسی تا مدعای باز کردن پای روسیه به ایران و از دست رفتن استقلال و تمامیت ارضی و شبیهسازی این ماجرا به واگذاری پایگاه نظامی از سوی کشورهای ضعیف.»
رصدهای خبری موثق حاکی از آن است که شروع پمپاژ این شبهات از برخی پایگاههای مجازی در لندن، پاریس، تلآویو و نیز کشور عربستان بوده اما عاملان آن سعی میکنند خود را شهروند ایرانی و مقیم ایران جا بزنند.
اما صرف نظر از آبشخور شبهات اخیر باید گفت در سپردن پایگاه نظامی به یک دولت خارجی، طرف بیگانه در آن پایگاه نظامی آمریت دارد و فعال مایشاء است و مطلقاً به اراده کشور میزبان عمل نمیکند. اما در موضوع مورد بحث (استقرار موقت چند جنگنده روسی در پایگاه نوژه و حمله به تروریستها در سوریه) اولاً پایگاهی واگذار نشده، ثانیاً حضور جنگندهها موردی و موقتی بوده و ثالثاً آنها طبق اراده و خواست ایران عمل کردهاند و حق هیچ فعالیت دیگری را نداشتهاند. در حقیقت جنگندههای روسیه طبق مأموریت توافق شده، اقدام به بمباران جبهههای گروههای تروریستی داعش و النصره کردهاند.
یادآور میشود طیف نقزن در موضوع حمایت ایران از محور مقاومت و سوریه هم اقدام به شبهه افکنی میکردند و ادای غیرتمندی برای منافع ملی را در میآوردند؛ حال آن که اگر به نسخه این جماعت عمل میشد، داعش که تا پشت مرزهای ایران در جلولا پیش آمده بود، تا همدان و کرمانشاه نیز جلو میآمد. یعنی باید چنین اجازه و مجالی فراهم میشد؟! و به جای سرکوب دشمن قسم خورده در بیرون مرزها -که قصد اصلی خود را ایران میداند و از سوی جبهه ضد ایرانی (آمریکا، اسرائیل، انگلیس و عربستان) پشتیبانی میشود- باید در خاک خودمان و هنگامی که کار از کار گذشته بود، میجنگیدیم؟ آیا در چنین وضعیتی لافزنهای «نه غزه، نه لبنان- جانم فدای ایران» کمترین غیرتی برای جنگیدن با مهاجمان به خرج میدادند؟ اگر در 8 ساله دفاع مقدس، حتی از دماغ یکی از این گروهکهای لافزن مدعی ملیگرایی قطره خونی ریخت، در برابر داعش نیز میجنگیدند؛ بلکه برخی از آنها نظیر شورای هماهنگی سبز و گروهک ملی-مذهبی و... در کنار داعش به عنوان پیادهنظام صهیونیستها و آمریکاییها و انگلیسیها محسوب میشود و این نوکری را در فتنه سبز نمایش دادند. در آشوب سال 88 مقامات اسرائیل از آشوبگران به عنوان «سرمایه بزرگ تلآویو» و «پیاده نظام ارتش اسرائیل» یاد کردند. آنها نتوانستند وگرنه پای داعش را به کرمانشاه و همدان و تهران هم باز میکردند.
به تعبیر دیگر باید گفت سازماندهندگان شبهه درباره همکاری نظامی ایران و روسیه علیه تروریستها، در حقیقت سنگ داعش و آمریکا و انگلیس و اسرائیل و آلسعود را به سینه میزنند که به اعتبار ابتکارات جمهوری اسلامی و سرلشکر سلیمانی قهرمان، به طرف شکست خورده فتنهانگیزی منطقهای خود تبدیل شدهاند.
تفاوت مدل مقاومت با مدل دخیل بستن به آمریکاییها این است که در مدل مقاومت، میتوان حتی به روسیه جرأت بخشید و در راستای منافع مشترک، در جنگ علیه دشمنان از توان آنها استفاده کرد اما در مورد دخیل بستن به کدخدا، لاجرم باید در زمین او بازی کرد و جز دادن امتیازهای نقد، چیزی حاصل کشور نشود.
گفت: رئیسجمهور گفته است «دیگر جایی برای انتقاد از برجام نیست»!
گفتم: ولی ایشان همین دو هفته قبل گفته بود از هر انتقادی استقبال میکند و تاکید کرده بود همه میتوانند از دولت انتقاد کنند.
گفت: انتقاد از دولت نه انتقاد از برجام!
گفتم: خب! برجام هم کار دولت است.
گفت: اما یادت باشد که ایشان منتقدان دولت را به جهنم حواله داده بود، بنابراین وقتی میگویند از برجام انتقاد نکنید، خیر و صلاح منتقدان را در نظر گرفتهاند!
گفتم: ولی ایشان گفته بودند که به زور و شلاق نمیتوان افراد را وارد بهشت کرد.
گفت: مرد حسابی! به زور نمیتوان وارد بهشت کرد ولی به زور میتوان مانع ورود آنها به جهنم شد!
گفتم: اما، وقتی وارد جهنم نشوند یعنی وارد بهشت میشوند.
گفت: حالا مگر همه مشکلات حل شده که به این یکی گیر دادهای؟!
گفتم: نه! هنوز هم هیچ قنادی، قند نمیفروشد، هیچ عطاری، عطر نمیفروشد، هیچ قهوهخانهای، قهوه ندارد، همه کولرهای گازی و آبی با برق کار میکنند و تازه... صائب تبریزی هم اهل اصفهان است!
برداشتی از روزنامه کیهان ... شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۴
بچه های خاکریز: راست میگه بدبخت ... آخه خودش نفوذی ی ...

حضور روحانی و تیم غرب گرای همراه و پشتیبان او در محافل تصمیم سازی و تصمیم گیری از بزرگترین تراژدی های جمهوری اسلامی ایران است.
با حضور روحانی، امید پررنگ و بی سابقه ای پیدا کرده، استکبار جهانی و صهیونیسم جنایتکار برای نفوذ در ایران
یکی از حساس ترین و بحث برانگیزترین مسائل کشور در حال حاضر که تبعات متعددی را نیز متوجه حال و آینده ایران می سازد، مسئله برجام و قبول یا رد آن بود. در حالی مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی) به صراحت از لزوم طی شدن فرآیند قانونی این طرح صحبت می کردند و اصرار داشتند تا مفاد این طرح به دقت واکاوی و مورد بررسی کارشناسانه قرار گیرد، مجلس شورای اسلامی به ویژه هیئت رئیسه مجلس و در رأس آن علی لاریجانی (رئیس مجلس) در 15 دقیقه و بدون اجازه دادن به منتقدان برای اظهار نظر و حتی بدون در نظر گرفتن مباحث کمیسیون بررسی برجام ، اقدام به رأی گیری نموده و این سند را تصویب نمودند.
زمانی که دولت روحانی اصرار داشت تا برجام را به مجلس ارائه ندهد و آن را زیر نظر کمیسیون امنیت ملی قرار داده و به اجرای مصوبات برجام اقدام نماید؛ مقام معظم رهبری بر لزوم طی شدن فرآیند قانونی و جلوگیری از قانون شکنی اصرار داشتند. اما در حالی تصور بر این بود که این قرارداد تحت بررسی دقیق قرار گرفته و پس از انجام اقدامات کارشناسانه و بررسی همه جانبه مفاد آن به رأی گیری گذاشته شود، رئیس و هیئت رئیسه مجلس در اقدامی قانون شکنانه و طی همراهی با اقدام دولت به دور زدن قانون، به منتقدان و کمیسیون بررسی برجام حتی اجازه سخنرانی نداده و به سرعت به تصویب آن اقدام نمودند. این مسئله در تضاد با قانون اساسی و رویه ای بود که مقام معظم رهبری بر آن اصرار داشتند.
بزک کردن شیطان بزرگ و اصحاب جنایتکارش توسط دولت روحانی تحت عنوان همراهی با جهان، اعتدال، فهم جهانی، دوری از تندروی، نشانه علم و سواد و پرهیز از خشونت و افراط معرفی می شود. در طول تاریخ همین مرز و بوم (ایران)،همیشه بوده اند افرادی که با اسامی و اصطلاحات فریبنده در تلاش بوده اند تا هرچه بیشتر منافع ملت ایران را فدای زیاده خواهی های خود و خدمت به امپریالیسم کنند. افرادی مانند سید حسن تقی زاده و وثوق الدوله نیز زمانی تحت عنوان دفاع از امنیت و منافع ملی؛ منافع ملی و امنیت آن را در اختیار سران کفر و استکبار جهانی قرار داده بودند. و این فرآیند توسط همان جریان ملت گریز و غرب گرا ادامه داشته و پس از عبور از هاشمی، خاتمی و موسوی، هم اکنون به روحانی رسیده است. کسی که نگاه خوش بینانه مفرطی به آنچه که وی جامعه جهانی می نامد (بخوانید آمریکا و دوستانش)، دارد. روحانی در حالی صمیمی ترین روابط با آمریکا و متحدانش را برقرار نموده است که هیچ تغییری در رویه شیطانی آنها در جهان اتفاق نیفتاده است. کشورهایی که دستشان به خون میلیونها انسان بی گناه آلوده است و همچنان حامی اصلی جنایتکاران محسوب می گردند.
چگونه میشود به ملتی تسلیمپذیری در برابر قدرتهای زورگو- کدخدا- را تلقین کرد در حالی که قرنها شعارهای حیاتبخش سرور آزادگان را سینه به سینه منتقل کردهاند؟ «هیهات منّاالذله»، «صبراً یا بنیالکرام فماالموت الا قنطره- صبور باشید فرزندان کرامت که شهادت نیست مگر پلی به سوی نعمت دائمی و بهشت». عجیب نیست به ملت ایران گفته شود آمریکا میتواند در 5 دقیقه تمام قدرت نظامی شما را نابود کند یا با توافق، تهدید و شبح جنگ را از سر شما برداشتیم حال آن که امام همین ملت- حضرت سیدالساجدین علیهالسلام- چشم در چشم یزید با اقتدار تمام فرمود «اتهددنی بالقتل؟ اما علمت ان القتل لنا عادهًْ و کرامتنا شهادهًْ؟ آیا مرا تهدید به مرگ میکنی؟ آیا نمیدانی که همانا شهادت، عادت و کرامت ماست؟» ترساندن چنین مردمی دور از حکمت نیست؟
تا پرچم عزت امام حسین علیهالسلام بر سر کشور ما بلند است، آمریکا و انگلیس و اسرائیل از ما راضی نخواهند شد؛ اگرنه قائلان به اعتمادسازی با این جبهه باید آیه «لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم» و دهها آیه مشابه آن- و نیز همه آیات استقامت و پایداری و مجاهدت و نفی اعتماد به شیاطین- را از قرآن حذف کنند و بگویند دین تازه آوردهاند. و در کنار این مسیر، دستی هم به سر و گوش تاریخ معاصر ایران و غرب آسیا بکشند و اوراق پر از ظلم و جنایت و غدر استکبار در این منطقه را یکجا حذف کنند. شرمآور است درست در روزهایی که کفتارهای صهیونیست در قدس شریف هر روز چند زن و مرد و کودک را سلاخی میکنند و حمام خون به راه انداختهاند، با میزبانی وزارت خارجه و دفتر مطالعات آن (مرکز تصمیمساز)، وزیر خارجه آلمان اجازه پیدا میکند اراجیف سر هم کند که بله «ایران میتواند با ایفای نقش سازنده در جامعه بینالمللی با همسایگانش در منطقه که باید اسرائیل را هم شامل شود، یک شریک مسئولیتپذیر باشد.» و آنجا آقای ظریف زبانش نمیجنبد که لااقل بگوید قتل عام زنان و کودکان بیگناه چه میشود آقای اشتاین مایر؟ یا اینکه؛ آقای مایر! صهیونیستها آنقدر نجس و متعفن هستند که حاضر نیستید یک ایالت خود را به آنها بسپارید. یا حداقل اینکه، آقای مایر اگر آلمان پس از سرشکستگی جنگ جهانی دوم، گروگان صهیونیستهاست، چرا تاوان این گروکشی را باید ملتها در لبنان و فلسطین بپردازند ؟! این سکوتها سوالبرانگیز میشود مبنی بر اینکه آیا دشمن به بهانه برجام، منفذی به برخی مراکز تصمیمگیری و تصمیمسازی سیاست خارجی گشوده تا دفعتا به عنوان نشست مقدماتی کنفرانس امنیتی وین بدون حضور نمایندگانی از سوریه و روسیه و حزبالله در حالی که مثلا از کردستان عراق نمایندهای آمده) سوریه را به بحث بگذارند و طرف غربی اجازه پیدا کند که مدعی ضرورت برکناری بشاراسد - رئیسجمهور منتخب مردم سوریه در آخرین انتخابات دموکراتیک - شود!
این کجراهه، صراط مستقیم ملت ما نیست. این بار کجی است که به مقصد نخواهد رسید. برجام حتی اگر فاقد عیب و ایرادهای بزرگ هم بود، با این اجرا و کارگزاری عاقبت به خیر نمیشود مگر اینکه دولت و وزارت خارجه یقین کنند با شیطان بدعهد و ذاتا خبیث طرف حسابند. آخرین بار سردار همدانی اسفند گذشته با صدای بلند گفت «بزرگترین دستاورد انقلاب، عزت است. برخیها با آمریکاییها قدم میزنند و انتظار شفاعت شهدا را هم دارند. اگر ما یک قدم عقبنشینی کنیم، دشمن ده قدم جلوتر میآید. امروز ابهت ابرقدرتی دشمن شکسته است اما با یکسری کارها دشمن را برمیگردانند. باید ببینیم امروز چرا دشمن در منطقه چرا اینقدر به هم ریخته است؟امروز خون شهدای ما در منطقه به ثمر نشسته است.» اجرای بد برجام و بدتر از آن، مجال دادن به دشمن برای افزودن بر طلبکاری خود، مقدمه فشار و تهدید بیشتر علیه ملت ماست و نه تشویق غرب به شراکت و کاستن از دشمنی.




شب، شب اشک و تماشاست اگر بگذارند
لحظهها با تو چه زیباست اگر بگذارند
فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است
با تو هر ثانیه رؤیاست اگر بگذارند
مثل قدش، قدمش، لحن پیمبروارش
روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند
غنچه آخر چقدر آب مگر میخواهد؟
عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند
ساقیت رفته و ای کاش که او برگردد
مشک او حامل دریاست اگر بگذارند
آب مال خودشان چشم همه دل واپس
خیمهها تشنه سقاست اگر بگذارند
قامتش اوج قیام است قیامت کردهست
قد سقای تو رعناست اگر بگذارند
سنگها در سخنت همنفس هلهلهها
لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند
تشنهای، آه! و دارد لب تو میسوزد
آب مهریه زهراست اگر بگذارند
بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو
یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند
آمد از سمت حرم گریهکنان عبدالله
مجتبای تو همین جاست اگر بگذارند
رفتی و دختر تو زمزمه دارد که کفن
کهنه پیراهن باباست اگر بگذارند


![]()

سابقه تاریخی سیاسی ایالات متحده آمریکا مملو از جنایات متعدد و شرم آور علیه بشریت است. از نابودی و قتل عام بومیان آمریکا تا جنگ های جهانی، انفجارهای هسته ای ژاپن، جنگ های نیابتی مانند جنگ کره، کودتاهای متعدد در کشورهای مختلف جهان و تلاش برای سرنگونی حکومت های مستقل و مردمی و ... بخشی از کارنامه سیاه آمریکا در زمینه حقوق بشر و دموکراسی است.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، آمریکا شدیدترین حملات خود را در زمینه های مختلف علیه ملت و نظام سیاسی ایران به کار گرفت. این کشور آرمان خود را نابودی انقلاب اسلامی عنوان کرده و در این راستا استراتژی های متعددی را در ادوار مختلف پیاده نموده است.
امام خمینی ، آمریکا را شیطان بزرگ، استکبار جهانی، و تروریسم نامید. این نامگذاری بدین معناست که جهانیان تنها زمانی می توانند به صورت عادلانه و آزادانه رندگی کنند که با شیطان با هدف برقراری حقیقت و عدالت و دستیابی به آزادی ، مبارزه کنند. بنابراین، گفتگو و مذاکره با شیطان نمی تواند امنیت ساز و تأمین کننده منافع ملی باشد.
در سال های اخیر، عده ای در قلب حکومت ایران، با عناوین مختلف تلاش داشته اند تا چهره شیطان بزرگ را بزک کرده و برای آن قداست آفرینی کنند. این افراد بجای استفاده از مفهوم شیطان بزرگ؛ از مفهومی تحت عنوان کدخدا و یا جامعه جهانی استفاده می کنند. معنای این مفاهیم این است که آمریکا دیگر شیطان بزرگ نیست و کدخدا بودن یا جامعه جهانی بودن آن به معنای رسمیت و مشروعیت یافتن سیاست های این کشور است. حسن روحانی (رئیس جمهور) کسی است که از واژه کدخدا و جامعه جهانی استفاده می کند.
تماس تلفنی حسن روحانی با اوباما (نماینده شیطان بزرگ)، قدم زدن ، مصافحه (دست دادن) ظریف (وزیر خارجه) و بیانات متعدد مشاوران و تیم همراه و پشتیبان روحانی در زمینه لزوم همراهی و همکاری با آمریکا به ویژه دفاع عجیب آنها از توافق فاجعه بار وین (برجام) که خطرات متعدد امنیتی را متوجه ایران می سازد، نمونه هایی از پروژه پیروی از شیطان است. این در حالی است که حسن روحانی و تیم همراهش، همه مراحل این پروژه را تصادفی و غیر منتظره لقب داده اند. و گاهی حتی اینگونه روابط را لازم و حیاتی می دانند.
حسن روحانی در حالی از آمریکا تحت عنوان کدخدا یا جامعه جهانی یاد می کند که شدیدترین مواضع را علیه نیروهای انقلابی اتخاذ کرده و از آنها تحت عنوان تندرو، عقب مانده تاریخی، بیسواد و ... یاد می کند.
روحانی در حالی از اجبار ایران به مذاکره و لزوم بازگشت پذیری در زمینه هسته ای و اعتماد به آنچه که وی جامعه جهانی می نامد(آمریکا)، سخن می گوید، که مقام معظم رهبری بارها و بارها از بدبینی به آمریکا و لزوم توجه به نیروهای داخلی، اقتصاد مقاومتی و مبارزه با شیطان بزرگ سخن گفته و مسیر واقعی را ترسیم کرده اند. ایشان حتی در زمینه مذاکرات هسته ای بدبینی خود به آمریکا و نوع مذاکرات را اعلام داشته و خطوط قرمز مذاکرات را ترسیم نمودند.
اما متاسفانه در یک مخالفت آشکار، در مذاکراتی که به برجام منتهی شدف همه خطوط قرمز مقام معظم رهبری درنوردیده گردید و روحانی و تیم همراهش قبل از اینکه برجام فرآیند قانونی خود را طی کند، از برنامه های پسا توافق یاد کردند. این مسئله یعنی اجبار ایران به پذیرش شرایط سخت و ضد امنیتی برجام که باعث وابستگی اقتصادی نیز می گردد. در مسیر تصویب برجام در مجلس نیز افرادی مانند علی لاریجانی با حمایتی آشکار تلاش داشت برجام را به تصویب نمایندگان برساند.
در راستای فرآیند تنش زدایی روحانی و تیم فکری همسو با وی در ارتباط با آمریکا و تعقیب پروِژ ه همسویی با آمریکا ، برجام بدون برداشته شدن تحریم ها و با محدودیت های شدید برای ایران به امضاء رسید. عده ای از نمایندگان مجلس نیز با رای دادن به آن عملا با دولت لیبرال مسلک ایران در راستای فشار و محدودیت بر ایران همراهی کردند. این اقدام به عنوان پروژه ای در راستای استحاله نظام محسوب می گردد که در صورت تداوم از یک سو باعث ایجاد تفرقه در داخل گردیده و توان امنیتی و اقتصادی کشور را تنزل می دهد و از سوی دیگر، برگ های برنده متعددی را در اختیار آمریکا قرار می دهد تا ایران را در فشار قرار دهد.



در ادامه مطلب بخش هایی از مهمترین مسائل راهبردی را در بیانات امام خامنه ای ذکر کرده ایم:
روزی که مک فارلین به تهران میآید سراسر بنفش پوشیده بوده است و یک بار که در حضور روحانی با حراست فرودگاه جروبحث میکند به او میگوید: من سرهنگ نیستم، دیپلماتم. روحانی در ملاقاتی که با مک فارلین میکند به شدت تحت تاثیر او قرار میگیرد. مک فارلین در همان دیدار به روحانی میگوید یادت باشد اگر خواستید پشت سر آقای نخستوزیر بایستید باید 99 نفر باشید، نه کمتر نه بیشتر. البته روحانی فلسفه 99 را از مک فارلین نمیپرسد اما شما بهتر میدانید که عدد 99 برای کار گرافیکی خیلی خوب است!
آقای لاریجانی که این روزها دایم از روحانی حمایت میکند هم جزو غائله مک فارلین است. بد نیست بدانید که مک فارلین علاوه بر انجیل با امضای ریگان یک کیک با نقش یک کلید بر روی آن به روحانی میدهد و میگوید: حسن جان اگر روزی خواستی به من و ما پیامی بدهی، کلید را فراموش نکن. جالب اینجاست که روحانی و هاشمی و خاتمی و لاریجانی و دو نفر دیگر، بیشتر آن کیک را میخورند و بقیه را هم میان روحانیون مبارز، ملی مذهبیها و نهضت آزادی تقسیم میکنند تا به آمریکا پیام بدهند کاممان شیرین شد.
طبق خاطرات آقای هاشمی و روحانی که مستند «من روحانی هستم» بر اساس آنها ساخته شده است، آقای روحانی به همراه چندهزار نفر از انقلابیها از 23 بهمن 1357 از مسیر صحیح خارج شده و هرگز به مسیر صحیح برنگشتهاند. مک فارلین در همان جلسه نامی را روی کاغد مینویسد و به روحانی میدهد و میگوید این آدم را دریاب. آن آدم همین وزیر ارشاد علی جنتی است که در شورای نظارت بر صداوسیما با او همراه بوده است و جزو مهرههایی که معرفیاش مستندی میطلبد. کسی که با افتخار اعلام کرده است برای قبول کردن پست وزارت ارشاد با پدرم مشورت نکردم.
بد نیست بدانید مک در زبان انگلیسی به معنی فریب و نیرنگ است و فارلین در ادبیات فراماسونری یعنی براندازی نرم در یک کشور و مک فارلین روی هم یعنی در باغ سبز دموکراسی که آمریکاییها به دیگر کشورها نشان میدهند.
با توجه به تفکر و اقدامات حسن روحانی و تیم لیبرال مسلک پشتیبانش؛ کلید وی، کلید حل مشکلات نبوده و در واقع همان کلید انقلاب مخملی با هدف تغییر آرام ماهیت جمهوری اسلامی (انقلاب اسلامی) در راستای اتحاد گام به گام ایران با شیطان بزرگ است.
خدا رو شکر که کلید تدبیر و امید را ، کلید امنیت و پیشرفت ایران را در دستان قدرتمند کدخدا اوباما قرار دادیم و امیدواریم جناب باراک اوبامای عزیز بتونه ما رو در رسیدن به ادامه مسیر ریاست جمهوری در سال های آینده هدایت کنه و در صورت صلاحدید و برای جلب نظر مردم ایران اجازه بده غنی سازی سطح ناچیزی داشته باشیم تا بتونیم که بگیم این دستاورد ما هستش ...
باید قاطعانه عرض کنم که هر کسی قصد مخالفت با این تصمیم عدالت طلبانه و سرنوشت ساز رو داشته باشه حتماً افراطی بوده و او را به اسفل السافلین خواهیم فرستاد ... نقد باید سازنده و تحت مدیریت فاخره ما صورت پذیرد ... در غیر اینصورت منتقدان همان چند صدم درصد جامعه بوده و لازم است تا با آنها برخورد مناسب صورت گیرد ... 
نظر بچه های خاکریز :
اعوذ باالله من الحاج حسن روحانی و شرکاءهم من السعودیزم الی الیانکیزم و اشدهم صهیونیزم
و اعوانه و انصاره من ابناء الوطنی
عراقچی، از اعضای مذاکره کننده تیم سازشی - لیبرال حسن روحانی در حال عبور از خط قرمزهای نظام
صالحی، از همکاران تیم سازشی - لیبرال دولت روحانی، رعیت کدخدا اوباما!!!!!!! در توجیه توافق ننگین وین