از حسین (ع)...

آنتوان بارا (نویسنده مسیحی) :

اگر حسین(ع) از آن ما بود ، در هر سرزمینی برای او بیرقی برمی‌افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا می‌نمودیم و مردم را با نام حسین(ع) به مسیحیت فرا می‌خواندیم.

برگرفته از وبلاگ: آوای باران    http://baroonzade313.blogfa.com

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فصل باران

هرچه بیشتر عطش بر جگر و زبانم چنگ می زند، امیدم به سیراب شدن از تکرار یک نگاه، افزون می شود. انگار آتش این آفتاب، نوید بارانی است که در پی اش، رنگین کمان آن چشم خواهد درخشید.

و من خودم را رها کرده ام میان سیل این روزها، که در کنار امام، زمان نمی گذرد و می ایستد به ادب ... یا نمی دانم، شاید هم پر شتاب تر می گذرد، از هیبت امام و آنچه بر او ...

نمی دانم عباس میراث دار چیست از پدر؛ که چون در سایه مهابتش می رویم، هرچه ترس از عالم می گریزد. نگاه عباس هم ... و نگاه حسین ... این خاندان را به چشمانشان باید شناخت ... در هر چشمی که هزار فرات موج می زد، صاحبش را به یقین با علی نسبتی است و من پی تکرار آن نگاه...

سجده ای به شکر می گذارم، پیش از آن که برخیزم ... هرچه فکر می کنم، بهشت را جز این که در آنم، تصویر نمی توانم ... امام این همه نزدیک ... و مهرش که مدام ... و چشمانش ... و عطش من ... و آن نگاه.

در این چند روز یقین کرده ام که حسین، یک عمر را می تواند با سه علی و عباسش، بی هیچ ملال بگذراند، و شاید بی هیچ کلام. و البته این را هم دریافته ام که این هر چهار، این کلام را بر زینب صادق تر می دانند ... و آن جا بی شک بی هیچ کلام، فقط نگاه...

من اما، که در پی بیش از هزار سال این جایم، مهربانی امام را می فهمم ...

همین نزدیکی ها ... در مسجد کوفه... علی بر فراز منبر خطبه می خواند ...و سخن به اینجا رسید ... سلونی قبل ان تفقدونی ... بپرسیدم، پیش از آن که نیابیدم ... از زمین و آسمان ها ... و دست بر سینه اش گذاشت ... که کان و چشمه هر چه علم، این جاست ... من نزدیک سعدبن ابی وقاص بودم که برخاست ... یا علی! بگو چند مو در سر و صورتم می بینی ... بعد این همه سال، هنوز تلخی لبخند علی، کامم به تلخی می نشاند ... لبخندی تلخ و لختی سکوت، که فریاد افسوسش، از گوشمان گذشت و تا آسمان رفت ... سعدوقاص! در بنِ هر مویت، فرشته ای است که به دوام لعنتت می کند و نفرینت می فرستد...

اندیشیدم که شاید به خاطر لجاجت کودکانه ای که در سؤال سعد بود، علی اما گفت ... حبیبم رسول خدا مرا این سؤال تو گفته بود ... و هم فرمود که پسرت، که اکنون به کودکی در خانه توست ... بغض در گلوی علی نشست ... به جنگ با پسرم حسین برخواهد خاست ... جنگی که تنها، بریدن سرها و افتادن دست ها، آغاز آن است... علی از منبر به زیر آمد ... اما شنیدم که می گفت ... خدا روی گرداند از آن که با حسین بستیزد...

 فصل باران: برگرفته از کتاب «فصل شیدایی لیلاها»، اثر سید علی شجاعی

 ادامه مطلب با قلم و نظر سازنده و زیبای شما تکمیل میشه

ادامه نوشته

حسن روحانی و تراژدی زنجیره قراردادهای هسته ای...

نام حسن روحانی سال هاست که با پرونده هسته ای ایران همراه بوده و برای پژوهشگران این عرصه آشناست. در دوران ریاست جمهوری خاتمی، وی مسئول مذاکرات هسته ای ایران گردید که سه توافقنامه سعدآباد، بروکسل و پاریس حاصل این دوران بود. پس از انتخاب آقای روحانی به عنوان رئیس جمهور ایران، مذاکرات هسته ای توسط تیم مذاکره کننده وی به ریاست محمد جواد ظریف (وزیر امور خارجه) ادامه پیدا کرد که توافقنامه ژنو حاصل تلاش های این تیم است. در این پژوهش سعی داریم با دیدی واقع گرا و آسیب شناسانه به بررسی قراردادهای فوق الذکر و ماحصل آنها برای ایران بپردازیم. 

ادامه نوشته

و تو ای جوانمرد، بگو كه از كدامین قبیله ای!

 

بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال، هیچ از خود پرسیده ای كه چرا اینان خود را « راهیان كربلا » نامیده اند، با این همه شیدایی و اشتیاق كه هنوز قافله سال شصت و یكم هجری قمری به بیابان كربلا نرسیده است.

ادامه نوشته

به دنبال سربند...

شب عملیات بیت‌المقدس۵ بود، بچه‌ها را جمع کردند و همه قرار بود به ارتفاعات کله‌قندی بروند. به خاطر اینکه فشار روی فاو کم شود، باید عملیات انجام می‌دادیم و قرار نبود عملیات پیروزمندانه باشد. من شروع به سخنرانی کردم و گفتم: چراغ‌ها را خاموش کنید. گفتم: هرکس می‌خواهد کپ کند نیاید. یکی از بچه‌های بسیج با لهجه اصفهانی یک دفعه آمد وسط و گفت: یا علی و یک دفعه سربندها را به وسط ریخت. ما هم سریع یکی از این سربندها را برداشتیم و بستیم و اصلا نگاه نکردیم که چی هست.

ادامه نوشته

مرزهای قدرت و محاصره(نگاهی واقع گرا به مذاکرات هسته ای)

 

پس از برهم خوردن نظام دو قطبي، ايالات متحده شرايط را مناسب مي ديد تا طرح نهايي خود را برای مدیریت جهانی اجرا نمايد. بر اساس اين طرح تمامي كره خاكي پذيراي نظامي تك وجهي و سلسله مراتبي مي شد كه مي توانست امنيت را در محيط بين المللي و با نظارت همه جانبه ايالات متحده فراهم سازد. طرحی که تحت عنوان «نظم هژمونیک» لقب گرفت.

ادامه نوشته