در 22 بهمن 1357 حادثه ای شگرف و بنا به فرموده امام خمینی (ره) در حد اعجاز در تاریخ ایران، بلکه جهان اسلام و حتی جهان بشریت به وقوع پیوست که همه سیاستمداران باتجربه، محققین و دانش پژوهان علوم سیاسی را به حیرت واداشت زیرا که هیچ یک از آنها نتوانسته بودند وقوع آن را در چنین زمانی و در چنان موقعیت و منطقه ای از جهان پیش بینی نمایند. به جرات می توان گفت اهمیت آثار و عوارضی که این حادثه در ایران، منطقه و جهان برجای گذارده است از عوارض دو جنگ جهانی قرن اخیر کمتر نبوده و نیست و به همین دلیل انقلاب اسلامی ایران را می توان نقطه عطفی در تاریخ تحولات جهانی دانست.

بعد از جنگ جهانی دوم نظام دوقطبی بر محور دو ابرقدرت آمریکا و روسیه شوروی بر جهان و روابط بین الملل حاکم سایه افکنده بود و علی رغم پایان دوران جنگ سرد و برقراری تز همزیستی مسالمت آمیز و آغاز دوره تشنج زدایی این فکر همچنان حاکم بوده است و در کشورهای در حال رشد نیز در سطح وسیعی تبلیغ می شده است که هیچ حادثه و تحول مهم سیاسی در دنیا رخ نخواهد داد و پایدار نمی ماند مگر اینکه در رابطه و حمایت یکی از دو ابرقدرت باشد. از طرف دیگر با توجه به تضاد منافع و وجود رقابت میان دو ابرقدرت ، هر تحول سیاسی در دنیا که به ضرر و در خلاف جهت منافع یک ابرقدرت صورت گیرد مآلاً به نفع ابرقدرت دیگر خواهد بود. انقلاب اسلامی اولین تحول بزرگ سیاسی بود که نه تنها در قالب این ضابطه و فکر حاکم نگنجید بلکه به اعتراف اکثر محققین و نویسندگان، هردو ابرقدرت رقیب از وقوع آن ناراضي و متضرر شدند و حداکثر تلاش خود را در جلوگیری از وقوع آن و در حمایت از رژیم سابق و کنترل و حتی تضعیف و نابودی آن به کار بردند. نمونه بارز آن هماهنگی آمریکا و روسیه شوروی بود که در حمایت از عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران و تلاش برای جلوگیری از پیروزی قوای ایران به کار می بردنداز طرف دیگر این انقلاب در مقایسه با انقلاب های بزرگ دنیا از ویژگیهای خاص خود برخوردار بود به طوری که در قالب تئوری های انقلاب که در جهان غرب ارائه شده است نمی گنجد.

انقلاب اسلامي ايران كه در سال 1979 رژيم پهلوي را سرنگون كرد، يكي از نخستين انقلاب هاي بزرگ مردمي در مقابل يك حكومت اقتدارگراي مدرنيستي در ربع آخر قرن بيستم بود. در واقع، انقلاب اسلامي، پيوند انقلاب سياسي مدرن و روايت هاي روشنگري در خصوص پيشرفت عقل را از ميان برد و نشان داد انقلاب سياسي مدرن لزوما به معناي گسترش عقل روشنگري نيست. از اين منظر مي توان گفت نفي رژيم شاه در فرايند انقلاب اسلامي، در واقع، نفي نظريه هاي توسعه به سبك غربي نيز بوده است. نظام جمهوري اسلامي همچون نماد اصلي اسلام انقلابي پديدار شد. واضح است كه مدل ايران از نظام سازي، مبين تجربه هاي بسيار مهمي از تلاش براي تاسيس يك دولت ديني مدرن است كه ساختارهاي نوظهور آن، منطبق با الفگوهاي عملي نظام هاي موجود در جوامع غربي نيست. نظام جمهوري اسلامي، جامعه ايران را معنايي متفاوت و جديد بخشيده بود. زبانِ قدرت تازه اي بعد از انقلاب تاسيس شده بود. اين زبان، از طريق برجسته كردن دالّ مركزي «اسلام» و آوردن آن به مركز جامعه، به انباشت قدرتي تازه انجاميد كه تبلور نمود عيني آن را مي توان در تاسيس نظام جمهوري اسلامي در بهار 1358 مشاهده كرد. با تاسيس نظام جمهوري اسلامي، فرهنگ سياسي تازه اي در حال شكل گيري بود.

انقلاب اسلامي، انقلابي جامع و داراي هويتي كاملاً ديني از دو بعد جهان بيني حاكم بر آن و ايدئولوژي مسلط بر آن، يعني بينش، گرايش، منش و كُنش هاي مبتني بر آن توحيدي و عدالت خواهانه بود. به همين دليل، در سطح و ساحت نظريه پردازي محدود نشد و به معنا گرايي صرف نيز تحويل نرفت، بلكه از تئوري به واقعيت و از معيشت به عمل درآمد؛ زيرا مباني وحياني – عقلاني و زيرساخت هاي اسلامي – انساني داشت؛ انقلابي بود كه خاستگاه كاملا اسلامي داشت و الگوي عمل گرايانه اش «نهضت» واقعه عظيم كربلا و حادثه حماسي عاشورا بود و از دل «كل يوم عاشورا، كل ارض كربلا» تجلي يافت.

ايران به عنوان يگانه حكومت ديني مبتني بر ارزش ها و باورهاي اصيل شيعي محسوب مي شود كه جهان به رهبري غرب تمايل فراواني براي آسيب رساندن و نشان دادن ناكارآمدي آن دارد. بنابراين، بقا به عنوان مهم ترين اصل در گفتمان هاي امنيتي جمهوري اسلامي ايران محسوب مي شود كه بايد در هر شرايطي در اولويت كشور باشد. به علاوه، در نتيجه اين امر، كشورهاي غربي كه مروجان الگوي ليبرال – دموكراسي هستند، به عنوان مهم ترين دشمنان جمهوري اسلامي ايران و همچنين اسلام شناخته شده اند.

با انقلاب اسلامي، نوعي آرمان جديد به دنيا عرضه شد كه در نتيجه آن، دين و مذهب به مهم ترين كانون هاي بحران عليه نظام هاي استعماري تبديل شدند. از اين پس، جريان استعمار نمي توانست نسبت به اين كانون ها بي توجه بماند. اساساً ظهور انقلاب اسلامي به تنهايي ردّيه و نقيضه اي بود بر ناكارآمدي دين در مسائل انساني. آمريكايي ها خوب مي دانند الگوي ايران به معناي قرار دادن دين در متن اداره جامعه و ايستادگي در مقابل سلطه غرب در حال تكثير است بي آنكه ضرورتي به در ميان بودن نام ايران باشد. وقتي ايران را به عنوان يك مدل در نظر بگيريم آنوقت از تمام ويژگي هاي محلي خود پيراسته شده و در هيئت يك امر ناب ظاهر مي شود.

اسلام سياسي كه در دهه 1970 حيات دوباره اي پيدا كرده بود، داعيه سياست هاي جهاني را دوباره مطرح ساخت. به همين دليل ايران به عنوان مركزي براي صدور انقلاب تلقي مي شد. بي ترديد انقلاب اسلامي ايران كه در دهه هاي پاياني قرن بيستم به وقوع پيوست، توانست امت اسلامي را در آستانه خيزش و رستاخيزي جهاني قرار دهد و در نتيجه نظام هاي اجتماعي را كه از آبخشور فلسفه مادي واحدي سرچشمه مي گرفت به سوي كانون زندگي ساز عقل و دين فراخواند و بار ديگر زمينه اجراي اصول و احكام جهان شمول، عقلاني و عدالت گستر اسلام را به جهانيان نويد دهد. تنها اسلام است كه قابليت نقش آفريني در عرصه هاي جهاني را دارد و از غناي كافي براي پر كردن خلأ هويتي و پوچي گرا برآمده از مدرنيته، مادي گرايي و انسان محوري برخوردار است.

این معنا از صدور انقلاب اسلامی بر این باور و واقعیت استوار است که انقلاب اسلامی ایران، فراتر از یک حادثه تاریخی و پدیده سیاسی – اجتماعی، یک گفتمان سیاسی و فرهنگی است. پیروزی انقلاب اسلامی ایران، پایان آن نبود، بلکه لحظه تولد آن بود. این امر بدان معناست که همه ویژگی ها، آرمان ها و ارزش های انقلاب اسلامی به عنوان یک تحول سیاسی – اجتماعی در گفتمان انقلاب اسلامی بازتولید شده و تداوم می یابد. گفتمانی فرهنگی و معنا گرا و افزون بر این، به عنوان یک گفتمان سیاسی، ماهیتی فراملی، رهایی بخش، جهان شمول و الهام بخش دارد. گفتمانی انتقادی، تجدید نظر طلب، و انقلابی است؛ به نقد نظم و وضع موجود می پردازد تا از طریق واسازی و تغییر آن، نظم مطلوب اسلامی را مستقر سازد. از این رو، الگوی صدور انقلاب، ماهیتی برون گرا می یابد که معطوف به محیط پیرامونی و بیرونی جمهوری اسلامی است. براین اساس، سیاست خارجی جمهوری اسلامی، ماهیتی مطالبه جویانه می یابد که صدور انقلاب را ضروری و حتی حیاتی می سازد. واضح  است كه اين مدل از حكومت كه توسط ايران به نمايش درآمده، نمي تواند مورد تأئيد ايالات متحده آمريكا قرار گيرد.