لابی اسرائیل یعنی ائتلاف بزرگی از افراد و سازمان هایی که فعالانه اقدام می کنند تا سیاست خارجی آمریکا را در جهت حمایت از اسرائیل، هدایت کنند. در ضمن باید اشاره کرد، لابی اسرائیل، حرکت یکپارچه ای با رهبریت مرکزی نیست و ممکن است اعضای آن درباره مسائل خاصی با هم اختلاف نظر داشته باشند. هسته مرکزی لابی را یهودیان آمریکا تشکیل می دهند که در زندگی روزمره شان، تلاش چشمگیری از خود نشان می دهند تا سیاست خارجی آمریکا را به سمتی سوق دهند تا منافع اسرائیل را تعقیب کند. بسیاری از سازمان های کلیدی لابی مانند [آیپک[1]] و کنفرانس رؤسای سازمان های مهم یهودی از سوی تندروهایی اداره می شوند که عموماً از سیاست های توسعه طلبانه حزب لیکود حمایت می کنند. می توان گفت این کمیته [آیپک] از قدیمی ترین مراجع لابی یهودی در آمریکا محسوب می شود که از هویت قانونی مشخصی نیز در «قانون فدرال ثبت لابی ها» برخوردار است. این سازمان در معرض اهداف خود، افزون بر اصل محوری «تقویت روابط میان آمریکا و اسرائیل» بر نکات مهم دیگری نیز تأکید دارد که عبارتند از:

·        تضمین ادامه کمک به اسرائیل به بهترین شکل ممکن؛

·        دریافت پیشرفته ترین تسلیحات آمریکایی برای اسرائیل؛

·        انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس.

به طور کلی، فلسفه وجودی و کارکردی آیپک تأمین «امنیت اسرائیل» بود و در مسیر تحقق این  مهم به تدریج از نقش منحصر به فرد و کارآمد برای تأثیرگذاری بر روند شکل گیری رهیافت ها و سیاست های آمریکا در خاورمیانه (خاصه در ارتباط با اسرائیل) برخوردار شد. این نقش خاص مجموعه ای متنوع از امور فرهنگی و آموزشی تا امور مالی و سیاسی را دربر می گیرد. رهبران این لابی برای  پیشبرد اهداف خود از نظام سازمانی و شبکه اطلاع رسانی پیچیده ای بهره برده اند که در این میان باید از نفوذ در کنگره سخن گفت که لقب «شاه هیل[2]» و نیز تعبیر «ماهیچه یهود[3]» را برای آیپک به همراه داشته است.

لابی اسرائیل و سیاست تغییر رژیم ایران

جلوه دیگری از نقش آفرینی لابی صهیونیسم به رویکرد آمریکا بر محور اعمال سیاست تغییر رژیم در ایران مربوط می شود. اولین حرکت در این زمینه در قالب ایجاد «دفتر طرح های ویژه[4]» شکل گرفت. این نهاد به ابتکار نومحافظه کارانی چون ولفوویتز و داگلاس فیث (معاون وقت وزیر دفاع) تأسیس شد. فیث برای شکل دهی مجدد به سیاست خاورمیانه ای آمریکا با طیفی از نهادهای نومحافظه کار و گروه های فشاری چون «مؤسسه یهودی امور امنیت ملی[5]» و «سازمان صهیونیستی آمریکا[6]» همکاری داشت و می کوشید از طریق تبدیل کردن دفتر مذکور به جایگزینی برای سیا و آژانس اطلاعات دفاعی پنتاگون، اطلاعات مورد نیاز در خصوص ارتباط عراق با تروریست های بین المللی و تولید سلاح های کشتار جمعی را جمع آوری کند. افزون بر این، دفتر یاد شده برای تجدید ساختار منطقه ای (خاورمیانه) از سیاست تغییر رژیم در ایران نیز حمایت می کرد. این تغییر باید با حملات نظامی پیشدستانه و حمایت از ناراضیان داخلی شکل می گرفت. در اوایل سال 2002 با تأسیس تشکیلاتی به نام «ائتلاف برای دموکراسی در ایران»، رویکرد ناظر بر اعمال سیاست تغییر رژیم در ایران از جلوه دیگری برخوردار شد. این نهاد به محوریت شخص معروفی به نام «مایکل لدین[7]» از کارشناسان رده بالای «مؤسسه آمریکن اینترپرایز[8]» و نخستین مدیر اجرایی مؤسسه یهودی امور امنیت ملی (JINSA)، و موریس آرمیتای [آرمیتاژ[9]] ، مدیر اجرایی آیپک و مشاور «مرکز سیاست گذاری امنیتی[10]»، برای جلب حمایت دولت و کنگره از سیاست یاد شده شکل گرفت. در سایه همکاری گسترده میان این دو سازمان (آیپک و ائتلاف برای دموکراسی)، طیفی از قطعنامه های سنا و کاخ سفید در محکومیت ایران به تصویب رسید. در همین چارچوب، بر سیاست اعمال تحریم های شدیدتر علیه ایران و حمایت از ناراضیان ایرانی تأکید می شد.

«لدین» که ایران را «پدر خوانده تروریسم بین المللی» می خواند، در گردهمایی «زمان متمرکز شدن بر ایران؛ مادر تروریسم» که توسط سازمان یهودی «امور امنیت ملی» در آوریل 2003 برگزار شد، بر ناکارآمدی دیپلماسی درباره این کشور و ضرورت آزادی آن تأکید کرد. وی در پشتیبانی از مفهوم «جنگ تمام عیار» در چارچوب رویکرد تغییر رژیم در ایران، از مفهوم دیگری با عنوان «تخریب سازنده» سخن گفت. ائتلاف همراه با وی که روابط خوبی با آیپک داشت، صم صدا با آریل شارون خواستار «آزاد کردن ایران پس از درهم کوبیدن عراق» بود. «مارون فیور»، مدیر بخش امور دفاعی و راهبردی آیپک نیز طی سخنانی در کنگره آمریکا در سال 2004 در خصوص چگونگی رویارویی یا فعالیت های هسته ای ایران بر دو محور پافشاری کرد:

•        در طولانی مدت، بهترین شیوه برای ممانعت ایران از دستیابی به سلاح های هسته ای، اعمال نوعی تغییر در انگیزه های محرک آن است تا در نهایت، به این باور برسد که حصول به هدف یاد شده مستلزم پرداخت هزینه ای سنگین است.

•        با توجه به موضع رئیس جمهور آمریکا (بوش) مبنی بر اینکه «جهان، ایران هسته ای را نمی پذیر»، زمان بررسی رویکردهای دیگر برای برخورد با مسأله ایران خارج حوزه دیپلماتیک فرا رسیده است.

وی در ادامه سخنان خود درباره توانمندی های مورد نیاز برای پیشبرد اهداف بازدارندگی علیه ایران، به قابلیت های اسرائیل برای حمله هوایی به تهران، حضور نیروهای نظامی آمریکا نزدیک این کشور، چتر هسته ای آمریکا در خاورمیانه و سیستم دفاعی موشکی (آرو[11]) اسرائیل اشاره کرد.

بنابر نظر «کلیفورد می»، از مقامات کمیته ملی جمهوری خواهان و از مؤسسین مؤسسه تحقیقاتی «بنیاد دفاع از دمکراسی[12]»؛ الگوی اصلی این عملیات، نابودی نیروگاه هسته ای اوسیراک در عراق به دست نیروهای اسرائیل در سال ۱۹۸۱ است. آن حمله برنامه هسته ای صدام را از بین نبرد، اما آن را سالها عقب انداخت. اما اسرائیلی ها احتمالاً نمی توانند کار خود را در ایران تکرار کنند، یا دست کم بدون کمک آمریکا نمی توانند، چون برنامه هسته ای ایران در سراسر کشور گسترده است. به غیر از این، اسرائیل احتمالاً به اجازه پرواز از فراز عراق نیاز خواهد داشت، اجازه ای که دولت آمریکا باید بدهد. تام دانلی از    نومحافظه کاران مؤسسه آمریکن اینترپرایز گفت: قیاس با اوسیراک صادق نیست. در حالی که عراق در سال ۱۹۸۱ فعالیتهای هسته ای اش را در یک جا متمرکز کرده بود، ایران آن را در سراسر کشور پخش و به خوبی پنهان کرده است. جیمز وولسی رئیس سابق سیا گفت: «تأسیسات هسته ای ایران فقط یک کارخانه نیست که بتوان به آن حمله کرد. آنان بسیار هشیارانه آن را پنهان کرده اند.» در واقع به قدری هشیارانه که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا چیز زیادی از آن را کشف نکرده اند. افشاگری هایی مانند کشف تأسیسات هسته ای در شهرهای اراک و نطنز در سال ۲۰۰۲ به طور عمده به دست اعضای مجاهدین خلق (منافقین) صورت گرفته است که توانسته اند به نحوی در صفوف ایرانیان نفوذ کنند. مایکل آیزنشتات از مؤسسه سیاست خاور نزدیک واشنگتن که دقیق تر از هر کسی درباره گزینه پیش دستی مطالعه کرده است، می گوید: «حمله اسرائیل به اوسیراک یک نمونه منحصر به فرد بود که ویژگی آن شرایطی بود که بعید است در جای دیگری تکرار شود. اقدام پیشگیرانه آمریکا علیه برنامه هسته ای ایران امروز باید با اطلاعات جاسوسی   نظامی - فنی و چالشهای سیاسی روبرو شود که دلهره آورتر از مشکلات سرراه اسرائیل [ در سال ۱۹۸۱] بود.

بر اساس تحلیل استراتژیست های وابسته به آیپک؛ جمهوری اسلامی ایران بزرگترین و قوی ترین تهدید علیه نظم منطقه ای در خاورمیانه و چالشی علیه هژمونی آمریکا و قدرت اسرائیل در این منطقه استراتژیک است. ایران کشوری تجدیدنظر طلب است که تلاش می کند انقلاب اسلامی خود را صادر کند. در صورتی که ایران به کشوری هسته ای بدل شود، این ویژگی های سیاست خارجی به صورت بارزتری پیگیری خواهد شد. هسته ای شدن ایران و قدرت یابی این کشور در عرصه منطقه ای و جهانی می تواند طرح خاورمیانه بزرگ را با چالشی اساسی رو به رو سازد.



[1] American Israel Public Affairs Committee (AIPAC)

[2] The King of the Hill

[3] Jew Muscle

[4] Office of Special Plans

[5] Jewish Institute for National Security Affairs)JINSA)

[7] Michael Ledeen

[8] American Enterprise Institute

[9] Morris Armitage

[10] Center for Security policy(CSP)

[11] Arrow