به طور کلی مراکز پژوهشی مطرح در رابطه با مسائل ایران را می توان به چند گروه تقسیم کرد: مراکز طرفدار تعامل با ایران (نظیر «پروژه سیاست خارجی آمریکا[1]»، «گروه سیاست هسته ای ایران[2]»، «شورای ملی ایرانیان آمریکا[3]»، «شورای روابط خارجی[4]»، «مؤسسه بروکینگز[5]»، «مؤسسه کیتو[6]» و «مرکز پیشرفت آمریکا[7]»)؛ که البته پس از انتخابات دهم این گروه بسیار ضعیف شده و مراکزی مانند بروکینگز، شورای روابط خارجی، مرکز پیشرفت آمریکا به حلقه مراکز خواهان برخورد با ایران پیوستند؛ مراکز حامی دیپلماسی سیاه (نظیر «کمیته خطر کنونی[8]»، «مؤسسه هوور[9]»، «بنیاد ملی برای دموکراسی[10]»،  «بنیاد دموکراسی در ایران[11]» و «خانه آزادی[12]»)؛ مراکز طرفدار برخورد سخت افزاری  (نظیر «مؤسسه آمریکن اینترپرایز[13]»، «بنیاد هریتیج[14]»، «پروژه قرن جدید آمریکایی[15]»، «مؤسسه سیاست خاور نزدیک واشنگتن[16]» و «مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی[17]».

از نظر آمریکا، جمهوری اسلامی ایران تهدیدی علیه صلح و امنیت بین المللی مخصوصاً در زمینه گسترش سلاح های کشتار جمعی و عمدتاً تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای است. در این خصوص باید توجه داشت که بعد از جنگ سرد برداشت آمریکا از منابع تهدید امنیت بین المللی دگرگون شد و رویارویی بین قدرت های بزرگ از نظر استراتژیک، جای خود را به مسئله گسترش سلاح های کشتار جمعی داد. ترکیب فعالیت های حمایت از تروریسم و سلاح های کشتار جمعی، در ذهنیت استراتژیک آمریکا، تهدید ایران را مضاعف می کند. امکان در اختیار دادن مواد هسته ای، شیمیایی و میکروبی توسط ایران به گروه هایی که آمریکا آنها را تروریستی می داند، در ادبیات و گفتارهای امنیتی آمریکا مطرح می گردد. شایان ذکر است که گسترش سلاح های کشتار جمعی توسط ایران در برداشت امنیتی آمریکا صرفاً ابعاد هسته ای را دربر نمی گیرد؛ بلکه ادبیات آمریکایی پیوسته تأکید می کند که ایران سرمایه گذاری خاصی به صورت پنهانی و دور از نظارت های بین المللی در سایر سلاح های کشتار جمعی مخصوصاً در تدارک یک زرادخانه میکروبی نموده است.

متفکرین مؤسسات تصمیم ساز بر این باورند که در صورت هسته ای شدن ایران کمتر می توان با اقدامات این کشور در ابعاد منطقه ای و جهانی مقابله نمود. بنابراین بهترین گزینه برای حصول نتیجه مطلوب این است که از فعالیت های هسته ای ایران جلوگیری به عمل آید. بر طبق گزارشات آیپک و همچنین سایر مؤسسات تصمیم ساز در ایالات متحده آمریکا، می توان چنین برداشت نمود که آنها به صورت همزمان خواستار پیشبرد دو استراتژی و رویکرد نسبت به جمهوری اسلامی ایران هستند:

الف) رویکرد سخت و استفاده از عوامل و امکاناتی که مستقیماً می تواند به ایران ضربه وارد آورد.

ب) رویکرد نرم و استفاده از ظرفیت استراتژی «فشار از بیرون و فروپاشی از درون». بنابراین در ادامه به تحلیل این دو رویکرد و پیشنهادات برخی از مهم ترین مؤسسات تصمیم ساز در این زمینه خواهیم پرداخت.

الف) استفاده از ابزار سخت:

در نتیجه شکست جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، ناکام ماندن کودتاهای گوناگون، بی ثمر ماندن حمایت از جریان ها و گروهک های تروریستی و عدم تأثیر بحران های اقتصادی، موجب به وجود آمدن دو دیدگاه مختلف در آمریکا شد. دیدگاه نخست همچنان به استفاده از روش های سخت ادامه داشت و بر ادامه تحریم های اقتصادی و حتی حمله مستقیم نظامی به ایران جهت تغییر رژیم پافشاری می نمود. دیدگاه دوم نیز به استفاده از تهدیدهای نرم و اتخاذ شیوه «براندازی نرم» توجه بیشتری معطوف می کرد.

بر اساس دیدگاه نخست، افرادی نظیر «جوزف لیبرمن» (سناتور یهودی دموکرات)، «جیمز وولسی» (رئیس سابق سیا)، «ایلان برمان» (معاون سیاست گذاری شورای سیاست خارجی آمریکا)، «مارک پالمر» (سفیر سابق آمریکا در مجارستان)، «دانیل پلتکا[18]» (معاون مطالعات امور دفاعی و سیاست خارجی مؤسسه اینترپرایز)، «الیوت کوهن» (مبتکر نظریه جنگ چهارم جهانی)، «فرانک گفنی» (مدیر مرکز سیاست امنیتی)، «دانیل پایپس[19]» (سردبیر فصلنامه خاورمیانه) و «مارشال بریت» (پژوهشگر مؤسسه شورای سیاست خارجی آمریکا) معتقدند که باید ایران را به انزوا کشاند و برای ایجاد تصویر یک بازیگر مخل از آن در سطح جهانی، فعالیت نمود. زیرا تنها در این صورت است که امکان تحریک افکار عمومی بین المللی و افکار عمومی داخلی آمریکا برای اعمال فشارهای هرچه بیشتر بر آن دولت مهیا خواهد شد.

عده ای دیگر از سیاستمداران و مؤسسات آمریکایی، به یک تهاجم نظامی جهت تغییر رژیم در ایران می اندیشند. ایده اصلی این طرح، به پایگاه اصلی نومحافظه کاران آمکریکا یعنی «انستیتوی سیاست خارجی دانشگاه جان هاپکینز» ارتباط می یابد. «راث وگوود» (استاد دانشگاه جان هاپکینز و تئوریسین دفاع پیشدستانه) از بانیان این رویکرد به حساب می آید و افرادی نظیر «رول مارک گرشت»، «ریچارد پرل»، «دیوید فروم»، «پل ولفوویتز» و «جان بولتون» نیز از آن حمایت می کنند. به هر روی این رویکرد که بعدها توسط گروه موسوم به «پنتاگونی ها» بسط داده شده و توسط لابی صهیونیستی موسوم به «آیپک»، هدایت گردید، با محدودیت های خاص خود همراه است. زیرا می تواند پاسخی کوبنده و غیرقابل انتظار از ایران در بر داشته باشد و آمریکا را با چالش های فراوان مواجه سازد. بر این اساس ناکارآمد بودن تحریم های اقتصادی و ناممکن بودن حمله نظامی جهت تغییر نظام جمهوری اسلامی، آمریکایی ها را به سوی استفاد ه از روش های نوین تر سوق داده است. این روش ها که مبتنی بر «قدرت نرم» است، نظام جمهوری اسلامی ایران را به مثابه یک «هدف سخت» در نظر می گیرد که تنها از طریق به کارگیری «تهدیدهای نرم»، می توان به مقابله با آن پرداخت.

ب) توسل به شیوه های نرم

طی سال های اخیر به خصوص پس از رخداد 11 سپتامبر 2001، در ایالات متحده آمریکا، دیدگاه «براندازی نرم» به منظور مواجهه با نظام جمهوری اسلامی ایران، از طرفداران بیشتری برخوردار     شده است. مطابق با این دیدگاه که با اتکاء بر راهبرد «فشار از بیرون و تغییر از درون» و همچنین «منازعه غیرخشونت آمیز» سازمان یافته، حمایت از حرکت های داخلی در ایران برای تغییر آرام، مدنظر ایالات متحده قرار گرفته است. طبق این دیدگاه از یک سو انجام عملیات گسترده نظامی برای تغییر رژیم ایران، مؤثر و معطوف به نتیجه نخواهد بود و از سوی دیگر نمی توان به خاطر پرهیز از رویارویی نظامی با ایران، نظام جمهوری اسلامی را به حال خود رها ساخت. از این رو رویکرد مذاکره و استفاده از قدرت نرم در برخورد با ایران، توسط مؤسسات و مخازن فکری پیگیری می شود. در این بین «شورای انگلیسی – آمریکایی اطلاعات امنیتی» و «مؤسسه مطالعاتی بروکینگز[20]» در ایالات متحده معتقدند که با توجه به درگیر شدن آمریکا در افغانستان و عراق، باید در برخورد با ایران به شیوه های نرم روی آورد. یکی دیگر از مراکزی که در چارچوب «عملیات نامتقارن» علیه ایران فعالیت می کند، مؤسسه آمریکایی «اینترپرایز» است. در این مؤسسه افرادی همانند «مایکل لدین»، «برنارد لوئیس» و «سام براون بک» فعالیت می کنند. افراد یاد شده بر ضرورت تعارض با ایران تأکید دارند، اما در شرایط موجود بهره گیری از ابزارهای نظامی را غیرمطلوب و غیرمؤثر می دانند. استراتژیست های مؤسسه «اینترپرایز» معتقدند که هرگونه اقدام سرعتی و عملیات سریع، منجر به شکل گیری فرآیندهایی می شود که امکان مهار آن وجود نخواهد داشت.

اگرچه بسیاری از محقین و اعضای مؤسسه [اینترپرایز] در طیف وسیعی از مسائل سیاستگذاری داخلی و اجتماعی تخصص داند اما این مرکز بخش اعظمی از شهرت خود را مدیون فشار در جهت پیشبرد سیاست‌های خارجی و امنیتی نظامی است که در حقیقت منعکس کننده دیدگاه‌های نومحافظه‌کاران و دیگر ملی‌گراهای تندرو است. بسیاری از اعضای این مؤسسه جزو حامیان سرسخت جنگ عراق در عرصه عمومی به شمار می‌روند - حتی قبل از حملات 11 سپتامبر - و دعوت به «جنگ گسترده علیه تروریسم» می‌نمایند. این مؤسسه همکاری نزدیکی نیز با «پروژه قرن جدید آمریکایی[21]» داشت. این عنوان نام یک گروه نومحافظه‌کار بود که در سال‌های قبل از حملات 11 سپتامبر به عنوان دستگاهی برای ایجاد ائتلافی گسترده از بازیگران سیاسی محافظه‌کار به منظور پیشبرد یک سیاست تهاجمی پس از جنگ سرد به کار می‌رفت.

در طرح هايي نظير «طرح اكتبر 2004» و «دكترين قدرت جديد» كه به وسيله هسته اصلي نومحافظه كاران تحت عنوان «مشت آهنين» شامل: «مايكل لدين»، «اكلاس فيث»، «پل ولفوويتز» و «جيمز ولسي»  زير نظر «ريچارد پرل» تدوين گرديد، راهكارهاي عملي پياده سازي سياست هاي كلان در موضوع سلاح هاي كشتارجمعي، تروريسم و حقوق بشر جهت غلبه هژموني آمريكا ارائه شده است. «مايكل لدين»، «پل ولفوويتس» و «ريچارد پرل» برنامه ريزان اصلي نومحافظه كاران براي مخالفت با منافع مسلمانان و مشخصاً جمهوري اسلامي مي باشند. «مايكل لدين» مسئول ميز ايران و راهبرد پروسه براندازي جمهوري اسلامي در طرح هاي خود خواستار براندازي جمهوري اسلامي شده و اصلاً معتقد است كل خاورميانه را بايد به اسرائيل سپرد. در این رابطه و در ارتباط با مسئله هسته ای جمهوری اسلامی ایران و تلاش آمریکایی ها برای یافتن راهکارهایی جهت مقابله با هسته ای شدن ایران می توان به عنوان نمونه به نظرات «مرکز امنیت جدید آمریکا[22]» استناد نمود. این مؤسسه در گزارشی با عنوان «خطر و رقابت» به عنوان بخشی از یک پروژه یک ساله به بررسی موضوع هسته ای ایران می پردازد و نتیجه می گیرد که:

• یک ایران مسلح به سلاح هسته ای قدرت قابل توجهی را برای به چالش کشیدن منافع ایالات متحده و اسرائیل و افزایش درگیری های منطقه ای خواهد داشت. با این حال در این زمان، یک حمله پیشگیرانه نظامی علیه برنامه هسته ای ایران برای ایالات متحده یا اسرائیل بهترین گزینه نیست، و عجله برای جنگ بدتر از در معرض خطر و تهدید بودن است. گرچه ایران احتمالاً می تواند از برنامه هسته ای منصرف شود اما با اعتقاد به اینکه بازدارندگی هسته ای مصونیت ایران را از مقابله به مثل، افزایش خواهد داد با استفاده از انتقال سلاح های هسته ای، یک ایران مسلح به سلاح هسته ای؛ خطرناکتر در ابعاد مختلف خواهد گردید. بنابراین ممانعت ایران از دستیابی به سلاح های هسته ای باید برای ایالات متحده و اسرائیل در اولویت باقی بماند تا زمانی که ایران به دنبال توانایی سلاح های هسته ای خود است، ادامه ترکیب فعلی فشار و دیپلماسی، همه گزینه ها، از جمله پیشگیری اقدام نظامی، باید روی میز باقی بماند، اما سیاستگذاران باید تشخیص دهند که خطرات و هزینه های بالقوه مرتبط با استفاده از نیروی نظامی بالا هستند و اقدام نظامی باید به عنوان آخرین راه حل باقی بماند و ایالات متحده تنها باید به فکر ایجاد شرایط سختگیرانه باشد.

•  ایالات متحده و اسرائیل باید به جلوگیری از هدر رفت زمان در مراحل گزینه های دیپلماتیک اقدام کنند. بهترین پیامد دیپلماتیک آن خواهد بود که ایران به عقب گرد در پیشرفت های هسته ای خود اقدام نماید. با این حال باید، سیاست گذاران به تلاش های پیشگیرانه برای رسم خطوط قرمز دیپلماتیک جهت پایان دادن ایران به همه فعالیت های غنی سازی داخلی اورانیوم در مذاکرات شدت بخشند.

•  استفاده از زور باید آخرین راه حل باشد. ایالات متحده و شرکای آن باید به دنبال راه حل های دیپلماتیک برای ایجاد فشار بر ایران جهت پذیرش تعهدات بین المللی، باشند. با این حال، به دلیل خطر عظیم و مزایای نامشخص درگیری، پیگیری حمله به برنامه هسته ای ایران باید به عنوان آخرین چاره باقی بماند.(همه گزینه ها، از جمله اقدام نظامی، باید در جدول باقی بماند). چهار شرط در مذاکرات به این صورت است:

1. همه گزینه های غیر نظامی رو به اتمام است،

 2. حرکت ایران به سمت ساخت تسلیحات هسته ای است،

 3. انتظار معقول و منطقی این است که برنامه هسته ای ایران راه بازگشت را پیگیری کند،

  4. به اندازه کافی ائتلاف بزرگ بین المللی برای مهار ایران و ایجاد مانع برای بازسازی برنامه هسته ای خود در دسترس است.

•  یک ایران مسلح به سلاح هسته ای همچنین می تواند پیامدهای منفی دیگر برای منافع اسرائیل و آمریکا و ثبات منطقه ای تولید نماید. به عنوان مثال، توسعه سلاح های هسته ای ایران ممکن است به گسترش بیشتر سلاح های هسته ای منطقه ای و از بین بردن رژیم منع گسترش سلاح های هسته ای جهانی منجر گشته و ایران را قادر سازد تا دیپلماسی عملگرایانه ای در خلیج فارسی و جاهای دیگر در پیش گیرد و به ایجاد چالش های قابل توجهی برای آزادی عمل ایالات متحده مبادرت نماید.

«مؤسسه رند[23]» در پاسخ به این سؤال که، آیا ایالات متحده و متحدان آن قادر خواهند بود از عبور ایران از آستانه هسته ای جلوگيري كنند؟ چنین پاسخ می دهد: با وجود سال ها تلاش های دیپلماتیک  ایالات متحده برای به تاخیر انداختن پیشرفت [ايران]؛ ایرانیان موفق به ایجاد یک برنامه غنی سازی گسترده و به احتمال زیاد ظرفیت فنی برای تولید حداقل یک سلاح هسته ای را پيدا نموده اند. برای متقاعد کردن ایران به تغییر مسیر،  ارزیابی گزینه های ایالات متحده به سیاست اجبار در مورد مسئله هسته ای ایران، بعيد به نظر مي رسد. به طور خاص، ایالات متحده می تواند زمینه را برای تغییر مثبت سیاسی در ایران فراهم نمايد. تحریم های اقتصادی برای نفوذ در تصمیم گیری ایران در کوتاه مدت بعید است كه نتيجه دهد، اما می تواند پیشرفت هسته ای ایران، را متوقف کند. استراتژی چانه زنی ایالات متحده با ایران برای موفقیت دور از انتظار است. اما ادامه مذاکرات، حتی در نبود توافق، می تواند در دراز مدت از تغییرات سیاسی در ایران حمایت كند.

«مؤسسه تحقیقاتی هادسون[24]» و «انستیتوی سیاست خارجی[25]» نیز به طرح این ایده می پردازند که دولت آمریکا باید حداکثر توان خود را برای بی اثر کردن تبلیغات جمهوری اسلامی ایران به کار بندد تا حمایت داخلی خود را در ایران از دست بدهد. «ریچارد آرمیتاژ» معاون اسبق وزیر امور خارجه آمریکا و «مارک پالمر» از حامیان این دیدگاه هستند و تنها راه سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی ایران را پیگیری مکانیسم های «جنگ نرم» با استفاده از سه تاکتیک «دکترین مهار»، «نبرد رسانه ای» و «ساماندهی یا پشتیبانی از نافرمانی مدنی» می دانند. این گروه بر تأثیر ابزارهای رسانه ای تأکید دارد و از رسانه هایی چون «صدای آمریکا» و «رادیو فردا» به عنوان ابزار خنثی کردن اقدامات جمهوری اسلامی ایران یاد می کند. به هر روی مطابق با راهبرد «فشار از بیرون و تغییر از درون» چنین تصور می شد که تحقق اصلاحات غربی در دستگاه حکومتی ایران و تأکید بر حاکمیت دوگانه، به راحتی می تواند ایده فروپاشی جمهوری اسلامی ایران از درون را تحقق  بخشد. براین اساس از جمله مهم ترین روش های به کار گرفته شده توسط آمریکایی ها جهت تحقق هدف براندازی نرم می توان به ایجاد بی ثباتی و بحران سازی در داخل، دامن زدن به گسست های قومی و مذهبی، حمایت از گروه های تجزیه طلب، تلاش برای ایجاد تفرقه و تشدید اختلافات داخلی، تخریب نیروهای انقلابی، اختلاف و تنش بین جناح های سیاسی و قوای سه گانه، ایجاد گسست بین حکومت و مردم، تشکیک در مشروعیت نظام، ناامن سازی نظام عمومی براساس رعب و وحشت، ایجاد هراس دائمی از اقدام نظامی علیه ایران، تخریب چهره کارگزاران دولت و حکومت اسلامی، تضعیف حاکمیت، ایجاد حوادث تروریستی، شکل دادن به نارضایتی در جامعه، ایجاد نابسامانی اقتصادی، القای ناکارآمدی نظام سیاسی در عرصه های مختلف، تبلیغ علیه انقلاب اسلامی، رواج ایران هراسی در منطقه و اجرای برنامه های تبلیغی بسیار گسترده علیه نظام در سطح بین المللی اشاره کرد. همچنین تلاش برای تحریم انتخابات، تحصن، افشاگری های کاذب و شایعه سازی، رادیکالیزه کردن فضای سیاسی کشور، تشویق به افراط و تفریط در فضای دانشگاه ها، دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکل های دانشجویی، نهادهای غیر دولتی و صنعتی نیز از دیگر ابزارهایی است که جهت فشار بر ایران به کار گرفته شده است.


[1] American Foreign Policy Project (AFPP)

[2] Department of Nuclear Politics in Iran

[3] National Iranian American Council (NIAC)

[4] Council on Foreign Relations (CFR)

[5] Brookings Institution

[6] Cato Institute

[7] Center for American Progress (CAP)

[8] Committee on the Present Danger (CPD)

[9] Hoover Institution

[10] National Endowment for Democracy (NED)

[11] Foundation for Democracy in Iran (FDI)

[12] Freedom House

[13] American Enterprise Institute (AEI)

[14] Heritage Foundation

[15] Project for a New American Century) PNAC)

[16] Washington Institute for Near East Policy  (WINEP)

[17] Center for Strategic and International Studies (CSIS)

[18] Danielle Pletka

[19] Daniel Pipes

[20] Brookings Institution

[21] Project for the New American Century

[22] Center for a New American Security

 

[23] Rand Corporation

[24] Hudson Institute

[25] Foreign Policy Institute